روزنوشت - سمیه رزبان https://srazban.ir یادداشت های من Fri, 18 Sep 2026 18:31:46 +0000 fa-IR hourly 1 https://wordpress.org/?v=5.7.19 https://srazban.ir/wp-content/uploads/2025/01/cropped-لوگو-1-32x32.jpg روزنوشت - سمیه رزبان https://srazban.ir 32 32 تجربه نسل جدید و پارادوکس انتخاب https://srazban.ir/2026/09/%d8%aa%d8%ac%d8%b1%d8%a8%d9%87-%d9%86%d8%b3%d9%84-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-%d9%88-%d9%be%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d8%af%d9%88%da%a9%d8%b3-%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%ae%d8%a7%d8%a8/ https://srazban.ir/2026/09/%d8%aa%d8%ac%d8%b1%d8%a8%d9%87-%d9%86%d8%b3%d9%84-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-%d9%88-%d9%be%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d8%af%d9%88%da%a9%d8%b3-%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%ae%d8%a7%d8%a8/#respond Fri, 18 Sep 2026 18:30:58 +0000 https://srazban.ir/?p=3530 این روزها وقتی درباره نسل‌های جدید حرف می‌زنیم، زیاد از بی‌تعهدی، بی‌حوصلگی یا بی‌تفاوتی‌شان می‌شنویم. اما گاهی فکر می‌کنم شاید بخشی از ماجرا را از زاویه دیگری هم بتوان دید.…

The post تجربه نسل جدید و پارادوکس انتخاب first appeared on سمیه رزبان.

]]>
این روزها وقتی درباره نسل‌های جدید حرف می‌زنیم، زیاد از بی‌تعهدی، بی‌حوصلگی یا بی‌تفاوتی‌شان می‌شنویم. اما گاهی فکر می‌کنم شاید بخشی از ماجرا را از زاویه دیگری هم بتوان دید.

کافی است زندگی روزمره یک جوان بیست‌وچندساله را تصور کنیم. صفحه‌ای از فرصت‌های شغلی را بالا و پایین می‌کند، چند رزومه می‌فرستد، هم‌زمان به ادامه تحصیل فکر می‌کند، در شبکه‌های اجتماعی زندگی آدم‌هایی را می‌بیند که هرکدام ظاهراً مسیر دیگری را انتخاب کرده‌اند و موفق هم شده‌اند. از آن طرف، تلفنش پر است از آدم‌هایی که می‌تواند با آن‌ها آشنا شود، جاهایی که می‌تواند برود و زندگی‌هایی که شاید بتواند داشته باشد. در ظاهر، جهان بیش از هر زمان دیگری به روی او باز است. اما درست همین‌جا مسئله شروع می‌شود.

نسل‌های قبل بیشتر با کمبود فرصت‌ها دست‌وپنجه نرم می‌کردند. نسل‌های جدید، با فراوانی آن‌ها. و فراوانی همیشه آن‌قدر که به نظر می‌رسد موهبت نیست.

بری شوارتز، روان‌شناس آمریکایی، سال‌ها پیش این وضعیت را «پارادوکس انتخاب» نامید. ایده‌اش ساده اما قابل تأمل بود: ما معمولاً فکر می‌کنیم هرچه انتخاب‌های بیشتری داشته باشیم آزادتر و راضی‌تریم، اما از جایی به بعد تعدد گزینه‌ها می‌تواند انتخاب را دشوارتر کند. آدم نه‌فقط باید انتخاب کند، بلکه بعد از انتخاب هم باید با سایه تمام گزینه‌هایی زندگی کند که کنار گذاشته است.

وقتی صدها مسیر تحصیلی، هزاران موقعیت شغلی و بی‌شمار امکان برای ارتباط و انتخاب پیش روی آدم قرار دارد، انتخاب کردن نه آسان‌تر، که گاهی دشوارتر می‌شود. هر انتخاب، هم‌زمان به معنای کنار گذاشتن ده‌ها امکان دیگر است. و همیشه این پرسش جایی در ذهن باقی می‌ماند: «نکند گزینه بهتری وجود داشته باشد؟»

شاید به همین دلیل است که حتی بعد از یک انتخاب خوب هم آرام نمی‌شویم. شغلی را قبول کرده‌ایم، اما هنوز آگهی‌های شغلی را نگاه می‌کنیم. وارد رابطه‌ای شده‌ایم، اما جهان همچنان آدم‌های دیگری را جلوی چشممان می‌گذارد. رشته‌ای را انتخاب کرده‌ایم، اما هر روز کسی را می‌بینیم که از مسیری کاملاً متفاوت به جای جذاب‌تری رسیده است. امکان مقایسه تقریباً هیچ‌وقت خاموش نمی‌شود.

فراوانی فرصت‌ها یک روی دیگر هم دارد: فراوانیِ رد شدن.

برای شغل‌های بیشتری درخواست می‌دهی، با آدم‌های بیشتری آشنا می‌شوی، برای موقعیت‌های بیشتری تلاش می‌کنی و طبیعتاً با «نه»های بیشتری هم روبه‌رو می‌شوی.

اگر نسل قبلی برای سه موقعیت شغلی اقدام می‌کرد و یک بار رد می‌شد، امروز ممکن است کسی در چند ماه ده‌ها رزومه بفرستد. فناوری هزینه تلاش کردن را کم کرده است، اما هم‌زمان تعداد دفعاتی را که می‌توانیم نادیده گرفته شویم هم بالا برده است. یک کلیک کافی است تا درخواست بدهیم، پیام بفرستیم یا ارتباطی را آغاز کنیم. و یک کلیک هم کافی است تا طرف دیگر هیچ‌وقت پاسخ ندهد.

اما شاید دردناک‌ترین بخش ماجرا خودِ «نه» نباشد. نسل‌های قبل هم شکست می‌خوردند، انتخاب نمی‌شدند و رابطه‌هایشان به پایان می‌رسید. تفاوت شاید در شکل تجربه این فقدان باشد.

امروز بسیاری از رد شدن‌ها حتی توضیحی ندارند.

برای شغلی درخواست می‌دهی و هیچ پاسخی نمی‌آید. رابطه‌ای شکل می‌گیرد و طرف مقابل ناگهان ناپدید می‌شود. برای فرصتی تلاش می‌کنی و به جای پذیرفته شدن یا حتی صریحاً رد شدن، فقط سکوت نصیبت می‌شود.

گاهی یک «نه» صریح، هرچقدر هم تلخ، دست‌کم یک نقطه پایان دارد. می‌توانی ناراحت شوی، سوگواری کنی و بعد از مدتی راهت را ادامه بدهی. اما سکوت تو را در میانه راه نگه می‌دارد. نمی‌دانی رد شده‌ای، فراموش شده‌ای، هنوز باید منتظر بمانی یا مشکلی از طرف تو وجود داشته است.

پائولین باس، روان‌شناس و پژوهشگر خانواده، برای موقعیت‌هایی که فقدان وجود دارد اما تکلیف آن روشن نیست از مفهوم «فقدان مبهم» استفاده می‌کند. چیزی تمام شده، اما آن پایان به‌روشنی اعلام نشده است. شاید بتوان بخشی از تجربه امروز را هم از همین زاویه دید: آدم‌ها بارها با پایان‌هایی مواجه می‌شوند که کسی مسئولیت اعلام کردنشان را بر عهده نمی‌گیرد.

شاید به همین دلیل است که «گوست شدن» را نباید فقط اصطلاحی مربوط به روابط عاطفی دانست. این واژه می‌تواند توصیف بخشی از تجربه زیسته در جهان امروز باشد: جهانی که در آن آدم‌ها از یک سو به امکاناتی بی‌سابقه دسترسی دارند و از سوی دیگر، بیش از همیشه ممکن است در ابهام، تعلیق و بی‌پاسخ ماندن رها شوند.

زیگمونت باومن در کتاب «عشق سیال» درباره وجه دیگری از همین جهان حرف می‌زند: جهانی که در آن پیوندها آسان‌تر شکل می‌گیرند، اما تضمین کمتری برای دوامشان وجود دارد. امکان اتصال بیشتر شده است و در همان حال، امکان قطع اتصال هم ساده‌تر شده. شاید دکمه‌هایی مثل unfollow، unmatch، block و remove فقط قابلیت‌های فنی نباشند. آن‌ها بخشی از معماری روابط در زمانه ما شده‌اند.

حتی زبانمان هم تغییر کرده است. «سین کرد و جواب نداد»، «آنفالو کرد»، «آن‌مچ کرد»، «بلاک کرد»، «گوست کرد». واژه‌هایی که هرکدام شکل تازه‌ای از غیبت دیگری را توصیف می‌کنند، غیبتی که عجیب‌تر از غیبت‌های قدیمی است، چون اغلب می‌دانیم آن آدم هنوز جایی پشت همان صفحه حضور دارد، فقط دیگر برای ما حضور ندارد.

تناقض زمانه شاید همین باشد:
گزینه‌ها بیشتر شده‌اند، اما قطعیت کمتر. ارتباط‌ها بیشتر شده‌اند، اما ناپدید شدن هم آسان‌تر. فرصت‌ها بیشتر شده‌اند، اما تعداد درهای بسته‌ای که باید از کنارشان عبور کنیم هم بیشتر شده است.

و شاید نتیجه این تجربه الزاماً این نباشد که آدم‌ها «احساساتی‌تر» یا «کم‌تحمل‌تر» شده‌اند. ممکن است بعضی از آن چیزی که از بیرون بی‌تفاوتی به نظر می‌رسد، نوعی سازگاری باشد. وقتی بارها پیام می‌فرستی و پاسخی نمی‌گیری، درخواست می‌دهی و خبری نمی‌شود، ارتباطی شکل می‌گیرد و بدون توضیح قطع می‌شود، شاید یاد بگیری کمی کمتر امیدوار شوی، کمی کمتر وابسته شوی و همیشه گوشه‌ای از ذهنت را برای امکان بعدی باز نگه داری.

شاید پیش از آنکه بی‌حوصلگی، بی‌تعهدی یا بی‌تفاوتی نسل‌های جدید را صرفاً به ویژگی‌های شخصیتی یا نسلی نسبت دهیم، بد نباشد کمی بیشتر به جهانی فکر کنیم که در آن زندگی می‌کنند: به حجم انتخاب‌ها، حجم ناکامی‌ها و حجم سکوت‌هایی که هر روز باید تحمل کنند.

شاید مسئله این نباشد که این نسل چیزی برای انتخاب ندارد.
شاید مسئله دقیقاً برعکس باشد: همه‌چیز ممکن است، اما کمتر چیزی قطعی است.

The post تجربه نسل جدید و پارادوکس انتخاب first appeared on سمیه رزبان.

]]>
https://srazban.ir/2026/09/%d8%aa%d8%ac%d8%b1%d8%a8%d9%87-%d9%86%d8%b3%d9%84-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-%d9%88-%d9%be%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d8%af%d9%88%da%a9%d8%b3-%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%ae%d8%a7%d8%a8/feed/ 0
روایت من از جهانِ مستندسازی https://srazban.ir/2025/08/%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d9%85%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86%d9%90-%d9%85%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af%d8%b3%d8%a7%d8%b2%db%8c/ https://srazban.ir/2025/08/%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d9%85%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86%d9%90-%d9%85%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af%d8%b3%d8%a7%d8%b2%db%8c/#respond Fri, 15 Aug 2025 21:18:28 +0000 https://srazban.ir/?p=3522 همیشه به جستارها و روایت‌های اول‌شخص علاقه داشتم. شیفته آن لحظه‌ام که یک آدم دریچه‌ای به رویم باز می‌کند و از آن راه وارد جهانی تازه می‌شوم؛ جهانی که بعد…

The post روایت من از جهانِ مستندسازی first appeared on سمیه رزبان.

]]>
همیشه به جستارها و روایت‌های اول‌شخص علاقه داشتم. شیفته آن لحظه‌ام که یک آدم دریچه‌ای به رویم باز می‌کند و از آن راه وارد جهانی تازه می‌شوم؛ جهانی که بعد از آن، موضوع و روایتش را به گونه‌ای دیگر می‌بینم. از طرفی همیشه دوست داشتم ماجراها و گفت‌وگوها را ثبت کنم. غالباً در جمع همان کسی هستم که حواسش به جزئیات کوچک و بزرگ هست. مثلاً آرشیوی کامل از خواهرم دارم؛ از روز تولدش تا امروز، فیلم‌هایی که بارها برای دیگران پخش کرده و لذت برده است.

این علاقه‌ها در من بود تا اینکه با مدیای مستند آشنا شدم. در دوره‌ای که شرکت کردم، فیلم‌های مستند اجتماعی می‌دیدیم و درباره‌شان گفت‌وگو می‌کردیم. هر فیلم، جرقه‌ای تازه در ذهنم می‌زد و افقی جدید نشانم می‌داد. آنجا فهمیدم می‌شود به فیلم‌سازی و مستندسازی از زاویه‌ای دیگر نگاه کرد—نگاهی که از امید بلاغتی یاد گرفتم. فهمیدم فاصله‌ام از این دنیا آن‌قدر که گمان می‌کردم زیاد نیست. برای ساخت یک مستند جستار، نیازی نیست در حلقه‌های بسته و گاه غیرقابل نفوذ فیلم‌سازان حرفه‌ای جا باز کنم و به تجهیزات عجیب و غریبی دسترسی داشته باشم. همین کشف، بهم این جرات را داد که کار را شروع کنم.

اولین تجربه‌ام، رو‌به‌رو شدن با ترسی بود که سال‌ها با خودم حمل کرده بودم: مرگ و جایی که قرار است در آن دفن شوم. این سفر با دوربین، برایم فقط روایت یک دغدغه شخصی نبود؛ گره خورده بود به تاریخ خانوادگی‌ام، به عمویم که در جنگ ناپدید شد، به مادربزرگی که با امید جست‌وجو می‌کرد. آن پیوند میان هویت و تجربه زیسته، نقطه عزیمت من شد؛ جایی که فهمیدم مستندسازی، به همان اندازه که راهی برای روایت دیگری است، می‌تواند فرایندی برای کشف و واکاوی خودم باشد. این‌بار سراغ ترس عمیق و وجودی‌ام رفتم و گرچه دشوار بود، آن را شرح دادم.

در مسیر فیلم‌برداری، با آدم‌های مختلفی گفت‌وگو کردم و به روایت‌هایی برخوردم که شگفت‌انگیز بودند اما با موضوع اصلی مستندم ارتباط نداشتند. آن‌ها را پراکنده ثبت کردم تا بعدها به آن‌ها برگردم. همان‌جا به این باور رسیدم که زندگی یک شخص می‌تواند آینه‌ای برای دیدن سازوکارهای یک جهان بزرگ‌تر باشد. قصه یک زن روستایی مهاجر می‌تواند تاریخ مهاجرت، جنسیت و کار را در یک جامعه نشان دهد؛ حرف‌های یک نوجوانِ بی‌قرار و ناامید می‌تواند به فهم شبکه پیچیده‌ای از سیاست، فرهنگ و هویت کمک کند. این جذابیت مستند است: از یک روایت کوچک، می‌توان وارد دالان‌های وسیع شد.

میل به ثبت و انتقال حافظه جمعیِ من، در این مسیر پررنگ‌تر از همیشه شد. قصه‌هایی که به ظاهر کوچک‌اند، در واقع تکه‌هایی از حافظه یک جامعه‌اند؛ حافظه‌ای که اگر ضبط نشود، فردا گم می‌شوند و ردی از آن‌ها باقی نمی‌ماند. ثبت این تکه‌ها برایم شکلی از مراقبت است—خصوصا مراقبت از آنهایی که صدایشان شنیده نشده است. حالا در حال شکل دادن به روایت مستند بعدی‌ام هستم و امیدوارم از پس آن برآیم؛ روایتی که باز هم از یک نقطه شخصی آغاز می‌شود، اما به افقی جمعی گره خواهد خورد و ابعاد تاریخی و اجتماعی دارد.

The post روایت من از جهانِ مستندسازی first appeared on سمیه رزبان.

]]>
https://srazban.ir/2025/08/%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d9%85%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86%d9%90-%d9%85%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af%d8%b3%d8%a7%d8%b2%db%8c/feed/ 0
یک نشانه‌ی بلوغ فکری و احساسی https://srazban.ir/2025/01/%db%8c%da%a9-%d9%86%d8%b4%d8%a7%d9%86%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%d8%a8%d9%84%d9%88%d8%ba-%d9%81%da%a9%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3%db%8c/ https://srazban.ir/2025/01/%db%8c%da%a9-%d9%86%d8%b4%d8%a7%d9%86%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%d8%a8%d9%84%d9%88%d8%ba-%d9%81%da%a9%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3%db%8c/#respond Wed, 29 Jan 2025 21:00:02 +0000 https://srazban.ir/?p=3481   الیزابت کوبلر-راس (Elisabeth Kübler-Ross) می‌گوید ما انسان‌ها زمانی به بلوغ فکری و احساسی می‌رسیم که درک کنیم که امتیازات و نعمت‌های زندگی مثل خانواده، شغل، سلامت و دستاوردهای ما…

The post یک نشانه‌ی بلوغ فکری و احساسی first appeared on سمیه رزبان.

]]>
 

الیزابت کوبلر-راس (Elisabeth Kübler-Ross) می‌گوید ما انسان‌ها زمانی به بلوغ فکری و احساسی می‌رسیم که درک کنیم که امتیازات و نعمت‌های زندگی مثل خانواده، شغل، سلامت و دستاوردهای ما نه تنها نتیجه سخت‌کوشی و تلاش شخصی‌مان، بلکه به نوعی هدیه‌هایی رایگان از محیط، فرصت‌ها و شاید شانس هستند. این درک باعث تحول درونی در ما می‌شود، یعنی به جای آنکه خود را تنها مالک این امتیازات بدانیم، شروع به اشتراک‌گذاری آن‌ها می‌کنیم. در حقیقت، از این لحظه به بعد است که یک فرد می‌آموزد که زندگی با همه جنبه‌های مثبت و منفی‌اش یک جریان پیوسته است و آدم‌ها برای ادامه این جریان باید به هم کمک کنند.

این تغییر نگاه احساس مسئولیت اجتماعی و انسان‌دوستانه را بوجود می آورد. پذیرش این حقیقت از درون می‌جوشد، چرا که او می‌فهمد که این نعمت‌ها نباید محدود به خود او باشد، بلکه باید آن‌ها را با دیگران نیز تقسیم کند تا همه از این چرخه بهره‌مند شوند. کوبلر-راس بر اهمیت همدلی و بخشندگی تأکید می‌کند و باور دارد زمانی که افراد به مرگ و گذرا بودن آن پی می‌برند، می‌توانند معنای عمیق‌تری از زندگی و هدف‌های انسانی پیدا کنند.

او می‌گوید زمانی که ما هنوز با مرگ یا گذرا بودن زندگی روبه‌رو نشدیم یا در مراحل مختلف زندگی به درک عمیقی از معنای آن نرسیده‌ایم، غالبا خودمحوریم و دغدغه‌مان فقط حفظ دارایی‌ها و امتیازات و بیشتر کردن آنهاست. در این شرایط، ناخودآگاه از دنیای اطراف خود فاصله می‌گیریم و تمام تمرکزمان را صرف جمع‌آوری و نگه‌داشتن داشته‌ها و منابع‌مان کنیم. این رویکرد می‌تواند احساساتی منفی مثل ترس، طمع و رقابت را در ما بیدار کند. شاید نگران از دست دادن موقعیت‌ها و فرصت‌ها باشیم و این طبیعتا ارتباطات انسانی‌مان را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد.

کوبلر-راس به این نکته اشاره می‌کند که این حالت ممکن است ناشی از ترس از مرگ یا درک نادرست از ارزش زندگی باشد. افرادی که در این مرحله قرار دارند، به جای تمرکز بر بخشش و برقراری ارتباطات سالم و موثر، بیشتر درگیر تملک و حفظ موقعیت‌های خود می‌شوند. این روند احتمالا به انزوای عاطفی، اضطراب و احساس تنهایی ختم می‌شود، چون روابط انسانی‌مان بیشتر بر اساس منافع شخصی و ترس‌هایمان شکل می‌گیرد.

زمانی که فرد به مرحله پذیرش و رشد فکری و احساسی می‌رسد، می‌تواند از این خودمحوری رها شود و به سمت اشتراک‌گذاری و همدلی برود. این گذار از خودمحوری به دیگرمحوری می‌تواند برای فرد احساس آزادی و آرامش درونی به ارمغان بیاورد.

 

دغدغه اصلی الیزابت کوبلر-راس چه بود؟

الیزابت کوبلر-راس اهل سوئیس بود. او در ۸ ژوئیه ۱۹۲۶ در زوریخ، سوئیس متولد شد و در سال‌های بعد به ایالات متحده مهاجرت کرد. الیزابت کوبلر-راس در ۲۴ اوت ۲۰۰۴ در سن ۷۸ سالگی درگذشت. او یکی از پیشگامان روان‌شناسی سوگ بود و تأثیرات بسیاری در این حوزه گذاشت که هنوز هم در زمینه‌های مختلف روان‌شناسی و مراقبت‌های پایان‌زندگی مورد توجه است. کتاب ‌های کوبلر-راس از جمله On Death and Dying به فارسی نیز ترجمه شده اند. (کتاب‌ها)

دغدغه محوری الیزابت کوبلر-راس، مرگ و فرآیند سوگ و پذیرش آن بود، او در طول دوران حرفه‌ای‌اش به شدت به تأثیر مرگ و سوگ بر انسان‌ها و نحوه مواجهه افراد با این مقوله توجه داشت. دغدغه اصلی او، درک نحوه‌ی تعامل انسان‌ها با مرگ و چگونگی واکنش‌های آن‌ها به این مسئله بود که در نهایت به مفاهیم عمیق‌تری در روان‌شناسی انسان، پذیرش و تحول روانی منتهی شد.

او ابتدا پزشک بود و بعد از اینکه در محیط‌ بیمارستانی با بیماران سرطانی مواجه شد، متوجه شد که بسیاری از این بیماران در مراحل پایانی زندگی با چالش‌های روانی و احساسی پیچیده‌ای روبه‌رو می‌شوند. این تجربه‌ها باعث شد تا به طور عمیق‌تر به وضعیت روانی افرادی که در حال مواجهه با مرگ یا نزدیکانشان به مرگ هستند، را بررسی کند. او به این نتیجه رسید که بسیاری از بیماران و خانواده‌هایشان از نظر روانی آمادگی لازم برای مقابله با مرگ را ندارند و این مشکل نه تنها به خود مرگ، بلکه به فرآیندهای روانی آن نیز برمی‌گردد.

چرخه سوگ و پذیرش

پژوهش‌های او منجر به ارائه‌ی “مدل پنج‌مرحله‌ای سوگ” شد که در آن به ترتیب، افراد در مواجهه با مرگ یا فاجعه‌ی از دست دادن عزیزان خود از مراحل مختلفی عبور می‌کنند: انکار، خشم، چانه‌زنی، افسردگی و در نهایت پذیرش. او می‌گوید که این مراحل نه تنها در سوگ، بلکه در بسیاری از موقعیت‌های چالش‌برانگیز زندگی افراد مشهود است.

 

چرا مرحله پذیرش مهم است؟

از نظر کوبلر-راس، مرحله پذیرش یکی از مراحل کلیدی و نهایی در فرآیند سوگ است که در آن فرد می‌تواند با مرگ یا فاجعه‌ی ناشی از آن به‌طور کامل روبه‌رو شود. پذیرش به معنای پایان دادن به مبارزه با واقعیت مرگ است و فرد به این نتیجه می‌رسد که دیگر نمی‌تواند از آن فرار کند یا آن را انکار کند. در این مرحله، فرد به آرامش درونی دست می‌یابد و توانایی پذیرش واقعیت جدید زندگی خود را پیدا می‌کند.

پذیرش نه تنها باعث آرامش فرد می‌شود بلکه بر کیفیت روابط با دیگران تأثیر می‌گذارد. با پذیرش مرگ، فرد می‌تواند از انرژی و احساسات مثبت‌تری برای زندگی و ارتباطات انسانی استفاده کند، به جای اینکه در افسردگی و خشم غرق شود.در نهایت، کوبلر-راس معتقد است که مرحله پذیرش نه تنها یک پایان بلکه یک آغاز است؛ آغاز راهی برای درک عمیق‌تر زندگی، برای قدردانی از لحظات و روابط انسانی و در نهایت برای ایجاد تحولی در نگاه فرد به مرگ، زندگی و معنای آن.

The post یک نشانه‌ی بلوغ فکری و احساسی first appeared on سمیه رزبان.

]]>
https://srazban.ir/2025/01/%db%8c%da%a9-%d9%86%d8%b4%d8%a7%d9%86%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%d8%a8%d9%84%d9%88%d8%ba-%d9%81%da%a9%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3%db%8c/feed/ 0
ما کله‌غازی‌ها! https://srazban.ir/2025/01/%d9%85%d8%a7-%da%a9%d9%84%d9%87%e2%80%8c%d8%ba%d8%a7%d8%b2%db%8c%e2%80%8c%d9%87%d8%a7/ https://srazban.ir/2025/01/%d9%85%d8%a7-%da%a9%d9%84%d9%87%e2%80%8c%d8%ba%d8%a7%d8%b2%db%8c%e2%80%8c%d9%87%d8%a7/#respond Sun, 26 Jan 2025 20:36:23 +0000 https://srazban.ir/?p=3439 دو ماه است که در کلاس کله‌غازی‌ها شرکت می‌کنم. هر جلسه یک کتاب کودک می‌خوانیم و درباره‌ی آن از جنبه‌های مختلف و به‌صورت کاملاً باز صحبت می‌کنیم. هم موضوع دوره…

The post ما کله‌غازی‌ها! first appeared on سمیه رزبان.

]]>
دو ماه است که در کلاس کله‌غازی‌ها شرکت می‌کنم. هر جلسه یک کتاب کودک می‌خوانیم و درباره‌ی آن از جنبه‌های مختلف و به‌صورت کاملاً باز صحبت می‌کنیم. هم موضوع دوره برایم جذاب بود و هم زینب آقایی برایم زنی خاص است که مدتی است با قصه‌ها و چالش‌های زندگی‌اش همراه شده‌ام و مشتاق بودم بیشتر ببینمش. پیش از شروع دوره، حدس می‌زدم که با هم‌دوره‌ای‌های متفاوتی روبه‌رو شوم و حدسم درست از آب درآمد. یک زن جوان که در گل‌فروشی کار می‌کند، پسری که چند سال است به هند سفر می‌کند و در مؤسساتی که دوره‌های مراقبه برگزار می‌کنند فعالیت دارد، دختری که تصویرگر فوق‌العاده‌ای است، و پسری که در اورژانس کار می‌کند و شب‌ها از خوابگاه به کلاس می‌آید.

امشب کتاب آدم‌بزرگ‌ها هیچ‌وقت از این کارها نمی‌کنند اثر دیوید کالی را خواندیم. بحثمان در جمع‌بندی به اینجا رسید که چطور آدم‌بزرگ‌هایی که خودشان پر از نقص هستند و از انجام هر نوع خراب‌کاری ابایی ندارند، پیام‌هایی به کودکان می‌دهند که بار سنگینی بر دوش آن‌ها می‌گذارند. پیام‌هایی که در طول زندگی به صدای درونی کودک تبدیل می‌شوند.

تجربه‌هایمان را مرور کردیم. از ساده‌ترین تجربه‌ها، مثل اینکه در کودکی از رفتار آدم‌بزرگ‌های اطرافمان این برداشت را داشتیم که گریه کردن معادل ضعف است و جز در موارد خاص نباید گریه کنیم، تا موقعیت‌هایی پیچیده‌تر. مثلاً مادری که سال‌ها این قصه را تعریف می‌کند که رانندگی نمی‌کند، چون یک‌بار وقتی کودکش در ماشین بوده، کودک ترسیده و چند بار گفته: «به دیوار نخوری». حالا آن کودک که خودش آدم بزرگه شده، هنوز حس گناه را با خود حمل می‌کند. او فکر می‌کند تقصیر اوست که مادرش دیگر رانندگی نمی‌کند، فقط چون آن روز ترسیده و ترسش را ابراز کرده است.

وقتی هم‌کلاسی‌هایم با گشودگی از تجربه‌ها و احساساتشان حرف می‌زدند، ناخودآگاه بغض کردم. بغضی از سر دوست داشتن! با خودم فکر می‌کردم چقدر بهانه برای دوست داشتن آدم‌ها وجود دارد. حجم رنج‌ها و روایت‌های مشترکمان چقدر زیاد است. چقدر نیاز داریم درباره‌شان صحبت کنیم، آن‌ها را دوباره معنا کنیم، یادآوری کنیم که آسیب‌پذیر هستیم و از پس این معناسازی یاد بگیریم که کمتر به دیگران آسیب بزنیم.

+++

صحرا گفت همیشه دوست داشته است معلم شود، اما چون احساساتش را بروز می‌دهد و راحت گریه‌اش می‌گیرد، می‌ترسد که این حساسیت به کودکان آسیب بزند. به همین دلیل حتی امتحان کردن معلمی را هم از خود دریغ کرده است. نیلوفر گفت ما خیلی اوقات کمال‌گرا هستیم و به یک موقعیت نزدیک نمی‌شویم، چون فکر می‌کنیم ویژگی‌های لازم را نداریم. درحالی‌که اتفاقاً کسی که دغدغه دارد که مبادا نوع بودنش به یک کودک آسیب برساند و همدلی بالایی دارد، می‌تواند از بسیاری از معلمان فعلی گزینه‌ی بهتری باشد. زینب هم اضافه کرد که گاهی تا چیزی را امتحان نکنیم، نمی‌توانیم حدس بزنیم که چطور در آن موقعیت عمل خواهیم کرد. خودش هم در مقام معلم، بخش‌هایی از شخصیتش را کشف کرده که پیش‌تر نمی‌شناخت.

صحرا صدایی ظریف و لحنی آرام دارد، روحیه‌ای هنری و نگاهی شاعرانه به جهان دارد. او مرا یاد یکی از دوستانم، مرضیه، می‌اندازد. مدتی با مرضیه کوه می‌رفتم. خیلی وقت است که ندیدمش، اما هر از گاهی از طریق صفحه‌اش به یادش می‌افتم. مرضیه گیاه‌خوار است (نه از آن گیاه خوارهایی که دائم درباره این انتخابشان سخنرانی می کنند و فاصله ایجاد می کنند) ، بسیار کم‌غذا، منظم ورزش می‌کند و حیوانات را دوست دارد، شفاف و مهربان است و ارتباط با اون پیچیده نیست. می گفت هر هفته به اصطبل اسبی در یکی از روستاهای اطراف سر می زند. گفتم: آفرین اسب سواری بلدی؟ گفت: نه سوار اسب نمیشم میرم نازشون می‌کنم. خیلی خوب احساسات رو درک می‌کنند.

یک روز که از یک برنامه‌ی کوهنوردی پرچالش و سرد برمی گشتیم، ساعت ۵ عصر فرصت پیدا کردیم ناهار بخوریم. همه‌ی ما ظرف‌های غذایمان را از کوله درآوردیم و با اشتها شروع کردیم به خوردن و از غذاهای بقیه هم لقمه ای می چشیدیم. مرضیه، اما، از کیفش یک موز و یک پاکت شیر کوچک درآورد. موزش را تکه‌تکه کرد و به همه تعارف کرد. در نهایت نصف موز و یک پاکت شیر ناهار آن روزش بود! دیگر سکوت کرد و مشغول تماشای سنگ‌ها و آسمان شد. هیچ‌وقت از مدل غذا خوردن کسی این‌قدر تعجب نکرده بودم.

در صحبت‌هایمان فهمیدم که چند سالی با جمعیت امام علی و کودکان کار همکاری کرده است و در چنین محیط‌هایی تنفس کرده است. یک‌بار دیگر که با دوستانمان صعود دماوند رفته بود، تعریف می‌کردند که تمام مدت از اینکه کوهنوردها کوله‌هایشان را با الاغ بالا می‌برند، ناراحت بوده. با جثه‌ی نسبتا کوچکش کوله‌ی سنگین چندروزه‌اش را خودش حمل کرده بود و از فشار وارده به الاغ‌ها رنجیده خاطر شده بود.

برخی از هم‌گروهی‌هایمان معتقد بودند که با کسی مثل مرضیه نمی‌شود کوه و سفر خوش گذراند. گاهی هم پشت سرش می‌گفتند که دیدگاهش افراطی است. اما هر جا کسی به او انتقاد کرد، از او دفاع کردم و گفتم: «مرضیه به کسی آسیب می‌زند؟» من مثل او گیاه‌خوار نیستم، وقتی خسته می‌شوم، کوله‌ام را به الاغ می‌دهم و شکمو هستم. مخصوصاً وقتی در شرایط سخت قرار می‌گیرم، برایم سخت است که به دیگری، چه آدم باشد و چه هر جاندار دیگری، فکر کنم و غالبا نگاهی منطقی و تحلیلی دارم. اما نگاه آدم‌های حساس و لطیف را ستایش می‌کنم و دوست دارم که این افراد در جامعه تکثیر شوند.

مرضیه هفته‌ی گذشته عکسی از ازدواجش در صفحه‌اش منتشر کرد. پای سفره‌ی عقد، داماد در لپ‌تاپ مرضیه بود. او لپ‌تاپ را در دست گرفته بود و هر دو با لبخندی گشاد به دوربین نگاه می‌کردند. خوشحال شدم و برایش نوشتم: «خوش به حال این مرد.»

تصور دنیایی که پر از صحراها و مرضیه‌ها باشد، برایم دلپذیر است و این خیال، حالم را خوب می‌کند.

The post ما کله‌غازی‌ها! first appeared on سمیه رزبان.

]]>
https://srazban.ir/2025/01/%d9%85%d8%a7-%da%a9%d9%84%d9%87%e2%80%8c%d8%ba%d8%a7%d8%b2%db%8c%e2%80%8c%d9%87%d8%a7/feed/ 0
در باب تحصیلکرده بودن و مسئولیت پذیری https://srazban.ir/2024/04/%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%a8-%d8%aa%d8%ad%d8%b5%db%8c%d9%84%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%af%d9%86-%d9%88-%d9%85%d8%b3%d8%a6%d9%88%d9%84%db%8c%d8%aa-%d9%be%d8%b0%db%8c%d8%b1%db%8c/ https://srazban.ir/2024/04/%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%a8-%d8%aa%d8%ad%d8%b5%db%8c%d9%84%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%af%d9%86-%d9%88-%d9%85%d8%b3%d8%a6%d9%88%d9%84%db%8c%d8%aa-%d9%be%d8%b0%db%8c%d8%b1%db%8c/#respond Mon, 29 Apr 2024 20:11:25 +0000 https://somayerazban.ir/?p=3286 سال ۹۲ بود. به یک مصاحبه شغلی در شرکتی خصوصی دعوت شدم. دانشجوی سال دوم کارشناسی بودم و هیچ سابقه کاری نداشتم. این شرکت از طریق مهارت‌هایی که در صفحه…

The post در باب تحصیلکرده بودن و مسئولیت پذیری first appeared on سمیه رزبان.

]]>
سال ۹۲ بود. به یک مصاحبه شغلی در شرکتی خصوصی دعوت شدم. دانشجوی سال دوم کارشناسی بودم و هیچ سابقه کاری نداشتم. این شرکت از طریق مهارت‌هایی که در صفحه لینکدینم نوشته بودم از طریق سرچ مرا پیدا کرده بودند و به مصاحبه دعوتم کردند.

به شدت ذوق زده بودم و البته مضطرب. یعنی چه می پرسند؟ چطور برخورد کنم و چه بگویم که برایم بهتر باشد؟ سراغ گوگل رفتم. با یک فایل صوتی روبرو شدم. محمدرضا شعبانعلی در یک فایل صوتی توضیح داده بود که در مصاحبه‌های استخدامی باید چه نکاتی را رعایت کنیم. او را نمی‌شناختم ولی فایل را با تک تک سلول‌های بدنم شنیدم. دقیقا همان نکاتی بود که دنبالش بودم.

خاطرم هست روز مصاحبه در مسیر رفتن به شرکت، در شلوغی مترو هم داشتم برای آخرین بار فایل را می‌شنیدم و دیگر آن قدر آن‌ها را مرور کرده بودم که در ذهنم ثبت شده بود.

در مصاحبه دقیقا طبق همان نکات پیش رفتم. در مصاحبه‌های شغلی و تحصیلی دیگرم هم همچنان آن اصول را رعایت می‌کنم. مثلا یکی از این نکات آن بود که قدردانی‌تان را نسبت به مدیران قبلی خود نشان دهید و سر جلسه مصاحبه از نقض ها و تنش های کاری قبلی‌تان نگویید. نشان دهید که قدردان هستید و نسبت به مدیرانتان وفادارید. من که هیچ سابقه کاری نداشتم این اصل را تعمیم دادم به اساتیدم. در مصاحبه از دانشگاه و اساتیدم پرسیدند. چون شغل مورد نظر کاملا مرتبط با رشته ام بود و طبیعتا می‌خواستند درباره تحصیلم اطلاعات داشته باشند. با آنکه دلم از دانشگاه پر بود ولی بحث را سمت کلاس‌های خوب دو استادم بردم و از کار عملی جذابی که ترم قبل انجام دادیم مثال زدم و از آن استادم تعریف کردم. فکر می‌کنم همین یک بخش از چند جهت دیدگاه مثبتی در مدیر نیروی انسانی بوجود آورد.

نتیجه مصاحبه عالی بود. همانجا ازم قول گرفتند که ۳-۴ روز بعد برای کارکنانشان کارگاهی آموزشی برگزار کنم. کارکنانی که همه جوان هایی با تحصیلات بالاتر از من بودند. در آن کارگاه مهارتم را محک زدند و بعد به عنوان نیروی نیمه وقت نزدیک به یک سال آنجا کار کردم. به دست آوردن آن شغل برای من بعنوان دانشجوی سال دوم کارشناسی یک نقطه عطف مهم شد. دوستانی که پیدا کردم، مهارت‌هایی یاد گرفتم، منابع آموزشی که به آنها دسترسی پیدا کردم، همه ارزشمند بود.

محمدرضا شعبانعلی از آن زمان برای من فردی تحصیلکرده، متخصص و قابل احترام شد. کسی که می‌توانم از او مطالبی را یاد بگیرم که کمتر جایی پیدا می شود. آن هم انقدر چندجانبه و پخته.

+++

دیشب بین پادکست‌هایم می چرخیدم، موضوعی که دلم می‌خواست را پیدا نمی‌کردم. خاطرم آمد که هنوز چند محصول صوتی محمدرضا شعبانعلی را نشنیدم. فورا سرچ کردم «محصولات متمم» و «فایل صوتی آموزشی ویژگی‌‌های انسان تحصیل‌کرده» را خریدم و شروع کردم به گوش دادن. قصد داشتم بخش بخش در ۲-۳ روز۱۳۵ دقیقه صوت را بشنوم ولی آنقدر مطالب و مثال‌ها پرمایه و جذاب بود که ساعت یک و نیم شب شد، آخرین بخش را هم حین مسواک زدن پلی کردم و بلاخره خیالم آسوده شد.

در این مجموعه شعبانعلی ویژگی‌های یک فرد تحصیلکرده را مرور کرد. یکی از این ویژگی‌ها مسئولیت پذیری است. مسئولیت پذیری سه سطح دارد. سطح اول آن است که فرد تحصیلکرده سهم خودش را نسبت به جامعه و اطرافیانش می‌پذیرد و انگشت اشاره اش فقط سوی دیگران نیست.

او مثالی زد از فردی که به متمم ایمیل زده بود و گفته بود «کاش به جای مطالب علمی و نظریه ها، از مسائل و معضلات اجتماعی ایران مثل بی قانونی‌ها، فسادها و ریشه هایشان هم مطلب منتشر کنید.» سپس چند روز بعد این فرد ایمیل دیگری ارسال کرد و گفت: «ببخشید من چون مدیر هستم و مشغله بسیاری دارم، نمی توانم تمرین‌های درس‌های متمم را انجام دهد، لطف کنید محدودیت‌های درس ها را برای من باز کنید تا به همه مطالب دسترسی داشته باشم.» و به او پاسخ دادند که ریشه مشکلات جامعه ما مثل فسادها و بی قانونی ها دقیقا خودتی! همین فرایندگریزی‌ات. این که انتظار داری بخاطر جایگاهت فرایندها را طی نکنی و استثنا در نظر گرفته شوی. فساد دقیقا همین معنا را دارد. اگر مسئله شما کلی بود و نقد به  یک فرایند کلی داشتید می شد روی آن بحث کرد اما وقتی می‌خواهید شما استثنا در نظر گرفته شوید، یعنی پایین ترین سطح مسئولیت پذیری را هم ندارید و می خواهید یک پروسه را دور بزنید.

سطح دوم مسئولیت پذیری انجام اقدام عملی و جلوگیری کردن از تکرار آسیب‌ها و اشتباهات است. بعنوان مثال شما در گروهی نقشی به عهده دارید و نقصی در کارتان پیش آمده است. گام اول این است که بپذیرید کارتان درست نبوده و نقص داشته است اما گام بعدی آن است که دلایل آن را پیدا کنید و کمک کنید که آن مسئله دیگر تکرار نشود و از آن پیشگیری شود.

سطح سوم آن است که از وظایف فراتر روید. جایی که تعهدی ندارید و مسئولیتی ندارید هم کارتان را انجام دهید. بعنوان مثال شما پشتیبان  یک شرکت فنی هستید و فردی سوالی درباره سایت شخصی‌اش از شما می پرسد. وظیفه شما پاسخ دادن به این سوال نیست اما در عین حال هم تخصص شماست و هم دادن یک پاسخ کوتاه زمانی از شما نمی برد، اینکه اینجا پاسخ دهید می‌شود مسئولیت پذیری در سطح سوم.

کسانی در سطح سوم موفق هستند که مهارت همدلی بالایی دارند. این افراد شرایط دیگران را درک می کنند و خودشان را جای آن‌ها می گذارند و بدون چشم داشت فراتر از مسئولیتشان پیش می روند.

+++

انسان تحصیلکردهِ مسئولیت پذیر بودن چه دشوار است. این دسته بندی کمک می کند خودسنجی بهتری از عملکردمان داشته باشیم و اگر جایی خواستیم فرایندگریزی کنیم مچ خودمان را بگیریم و برعکس اگر جایی فراتر از تعهداتمان کاری انجام می دهیم بیشتر کیف کنیم! چون یک گام به آدم حسابی شدن نزدیک تر شده‌ایم. آدم حسابی‌هایی که مسئولیت پذیری را به انتها می‌رسانند و دغدغه آنها دیگر از مکان و مرزها و کمیات هم پیشی می گیرد. آنها دانه هایی را می کارند که سال ها انسان‌های زیادی از میوه‌هایش می‌خورند و پای سایه درختانش می‌نشینند.

همچنان از محمدرضا شعبانعلی می آموزم و قدردانش هستم. خوشحالم که در عصری زندگی می کنم که می توان از فردی چند صد کیلومتر دورتر طی چندین سال یاد بگیری بدون آنکه حتی یک بار او را دیده باشی و یا با او گفتگویی رد و بدل کرده باشی.

The post در باب تحصیلکرده بودن و مسئولیت پذیری first appeared on سمیه رزبان.

]]>
https://srazban.ir/2024/04/%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%a8-%d8%aa%d8%ad%d8%b5%db%8c%d9%84%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%af%d9%86-%d9%88-%d9%85%d8%b3%d8%a6%d9%88%d9%84%db%8c%d8%aa-%d9%be%d8%b0%db%8c%d8%b1%db%8c/feed/ 0
هدفی که توران میرهادی برای آن جنگید… https://srazban.ir/2021/08/%d9%87%d8%af%d9%81%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%aa%d9%88%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%85%db%8c%d8%b1%d9%87%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d9%86-%d8%ac%d9%86%da%af%db%8c%d8%af/ https://srazban.ir/2021/08/%d9%87%d8%af%d9%81%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%aa%d9%88%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%85%db%8c%d8%b1%d9%87%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d9%86-%d8%ac%d9%86%da%af%db%8c%d8%af/#respond Mon, 16 Aug 2021 11:28:56 +0000 https://somayerazban.ir/?p=3099 توران میرهادی در کتاب «جستجو  در راه و روش های تربیت» از تجربه ۲۵ سال مدیریت مدرسه فرهاد نوشته است. در بخشی از کتاب اشاره می کند که از صبح…

The post هدفی که توران میرهادی برای آن جنگید… first appeared on سمیه رزبان.

]]>
توران میرهادی در کتاب «جستجو  در راه و روش های تربیت» از تجربه ۲۵ سال مدیریت مدرسه فرهاد نوشته است. در بخشی از کتاب اشاره می کند که از صبح زود خودش و همسرش محسن خمارلو درگیر کارهای مدرسه بودند و عصر هم خودشان بچه ها را به خانه هایشان می رسانند.

“ما هر دو در طول ۲۵ سال کار هر روز صبح تا ده شب کار می کردیم، زندگی ما با امور مدرسه به هم بافته شده بود. در ابتدای زندگی در یک اتاق، و بعد دو اتاق و بعد چهار اتاق در عمارت جنبی مدرسه زندگی می کردیم. گاهی بعد از ساعت ده شب هم درگیر کارهای مدرسه بودیم. مثلا مادری تلفن می کرد که «بچه من تکلیف شبش را انجام نمی دهد، چه کنم؟». مدرسه برای ما در حکم فرزندانمان بود”.

زندگی خانواده توران خانم کاملا با مدرسه فرهاد درهم آمیخته بود و این زوج تمام انرژی و وقت و توانشان را برای تعالی این مدرسه تجربی وسط گذاشته بودند.

 

اینجاست که یاد جمله درخشان آلن دوباتن می افتم که می گوید:

«چیزی به اسم تعادل کار و زندگی وجود ندارد

هر چیزی که ارزش جنگیدن دارد،

تعادل زندگی شما را به هم خواهد زد.»

 

بله مدرسه فرهاد ارزش جنگیدن داشت و به زندگی توران خانم معنا بخشیده بود. در زندگی شما چه چیزی ارزش جنگیدن دارد؟

 

The post هدفی که توران میرهادی برای آن جنگید… first appeared on سمیه رزبان.

]]>
https://srazban.ir/2021/08/%d9%87%d8%af%d9%81%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%aa%d9%88%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%85%db%8c%d8%b1%d9%87%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d9%86-%d8%ac%d9%86%da%af%db%8c%d8%af/feed/ 0
آیا فناوری بی طرف است؟ https://srazban.ir/2021/06/%d8%a2%db%8c%d8%a7-%d9%81%d9%86%d8%a7%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a8%db%8c-%d8%b7%d8%b1%d9%81-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9f/ https://srazban.ir/2021/06/%d8%a2%db%8c%d8%a7-%d9%81%d9%86%d8%a7%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a8%db%8c-%d8%b7%d8%b1%d9%81-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9f/#respond Thu, 17 Jun 2021 19:37:27 +0000 https://somayerazban.ir/?p=3020 شاید شما هم مثل من حتی تایم خوابتان را هم با ساعت گوشی تنظیم می کنید و بدون آن زندگی تان لنگ می شود، می توان گفت اکثرمان از صبح…

The post آیا فناوری بی طرف است؟ first appeared on سمیه رزبان.

]]>
شاید شما هم مثل من حتی تایم خوابتان را هم با ساعت گوشی تنظیم می کنید و بدون آن زندگی تان لنگ می شود، می توان گفت اکثرمان از صبح که چشم باز می کنیم تا شب با انواع فناوری ها سروکله می زنیم.

سوال مهمی که باید به آن توجه کنیم این است که در مورد خنثی بودن یا نبودن فناوری ها چگونه می اندیشیم. در ادامه اشاره خواهم کرد چرا این سوال تعیین کننده و مبنای انتخاب های ما در استفاده از انواع فناوری ها است، البته طبعا در اینجا بیشتر بحث از استفاده از فناوری در آموزش است اما می توانیم آن را به حیطه های مختلف نیز تعمیم دهیم.

این جستار برداشت من از فصل دوم کتاب «نظریه و عمل رسانه های آموزشی در عصر دیجیتال» اثر دکتر حسین اسکندری است.

 

پژوهشگران و نظریه پردازان در مورد خنثی یا سوگیری داشتن فناوری ها دو دیدگاه عمده دارند که در واقع دو قطب متضاد اند:

  • فناوری خنثی است و به مثابه ابزار، توسط آدمی مورد استفاده قرار می گیرد.
  • فناوری خنثی نیست و در دل خود فلسفه ها و ایدئولوژی هایی را نهفته دارد.

 

در این باب اختلاف نظر های فراوانی وجود دارد. بسیاری از فناوران آموزشی مثل جاناسن در قطب اول قرار دارند و معتقدند که فناوری خنثی است. او می گوید:

«نجارها از ابزارهایشان برای ساخت چیزها استفاده می کنند. ابزارها نجار را کنترل نمی کنند. به همین ترتیب رایانه ها نیز باید به عنوان ابزارهایی برای کمک به یادگیرندگان در جهت ساخت دانش مورد استفاده قرار گیرند. آنها نباید یادگیرندگان را کنترل کنند.»

جاناسن می گوید: «بحث ما این است که فناوری ها نباید در راه پشتیبانی از یادگیری تلاش کنند یادگیرندگان را آموزش دهند، بلکه بیشتر باید به عنوان ابزارهای ساخت دانش که دانش آموزان «با» آنها یاد می گیرند، نه «از» آنها مورد استفاده قرار گیرند.»

دکتر مهرمحمدی، استاد دانشگاه تربیت مدرس این باور جاناسن را نقد می کند و می گوید این نوع نگرش به فناوری ها و اینترنت که آنها را خنثی فرض می کند، نگاهی ابزاری است.

 

لذا در قطب مقابل نظریه پردازانی اند که مشهورترین آنها مک لوهان و فیوره اند که معتقدند رسانه ها عمیقا جامعه و روان بشر را دگرگون می کنند. جمله شناخته شده مک لوهان گویای این باور است:

«رسانه پیام است.»

او با این جمله با هر فرضی که فناوری را خنثی و بی طرف می داند، مخالفت می کند.

چندلر هم سال ۱۹۹۶ این بحث را مطرح کرد و گفت: «فناوری ها به واسطه انتخاب پذیر بودنشان به تجارب ما شکل می دهند. وقتی ما با رسانه ای تعامل می کنیم، بر روی یکدیگر کنش و واکنش دوسویه داریم، یعنی استفاده می کنیم و استفاده می شویم!»

پستمن نیز در این قطب است و می گوید: «در هر ابزاری یک گرایش ایدئولوژیکی نهفته است، یک تمایل پیشینی برای ساخت جهان که نوعی آن را بر نوعی دیگر و ارزش هایی بر ارزش های دیگر رحجان می دهد و آشکارا به تقویت یک برداشت، مهارت، یا گرایش نسبت به آنهای دیگر اقدام می کند.»

 

مهرمحمدی برای این دو نسبت بین فناوری و آموزش از عنوان های «رویکرد ابزاری» و «رویکرد تمدن ساز» استفاده می کند. در رویکرد دوم فناوری امری غیرخنثی و دارای بار نگرشی و ارزشی است که توان زمینه سازی برای دگرگونی در آموزش و پرورش را دارد.

 

بگذارید ملموس تر و با چند مثال این دو قطب را بهتر درک کنیم. جانسن و کلارک که گفتیم در قطب اول قرار می گیرند، برای رسانه های مختلف آموزشی از تمثیل قرص یا کپسول استفاده می کنند. به این معنا که محتوا و پیام آموزشی تفاوت ایجاد می کند وگرنه شکل و فرم رسانه آموزشی تفاوت چندانی ندارد. در واقع اینکه معلم چگونه از فناوری ها استفاده می کنند مهم است نه خود فناوری.

اما دکتر مهرمحمدی معتقد است معصوم بودن فناوری توهمی بیش نیست. مثلا درمورد انتخاب سامانه یادگیری این کجا که از LMS ها استفاده کنید که فضایی نسبتا بسته دارند و کاملا نشان دهنده ارزش های شما است و این کجا که از سامانه های باز مثل ویکی ها و بلاگ ها استفاده کنید. این دو فناوری نه در مرحله تولید نه در مرحله کاربرد نمی توانند فاقد ارزش های فرهنگی باشند.

پس انتخاب یک فناوری خاص بیانگر یک نوع خاص بیانگر یک نوع جهان بینی خاص است. بنابراین می توانیم پیشبینی کنیم که نظام های آموزشی تمامیت خواه از چه نوع فناوری هایی در آموزش بهره می برند.

شما چطور فکر می کنید در این طیف فکری به کدام قطب نزدیک ترید؟

 

 

The post آیا فناوری بی طرف است؟ first appeared on سمیه رزبان.

]]>
https://srazban.ir/2021/06/%d8%a2%db%8c%d8%a7-%d9%81%d9%86%d8%a7%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a8%db%8c-%d8%b7%d8%b1%d9%81-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9f/feed/ 0
کتاب عملیاتی بخوانیم یا نگرشی؟ https://srazban.ir/2021/02/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%b9%d9%85%d9%84%db%8c%d8%a7%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%85-%db%8c%d8%a7-%d9%86%da%af%d8%b1%d8%b4%db%8c%d8%9f/ https://srazban.ir/2021/02/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%b9%d9%85%d9%84%db%8c%d8%a7%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%85-%db%8c%d8%a7-%d9%86%da%af%d8%b1%d8%b4%db%8c%d8%9f/#respond Sun, 21 Feb 2021 21:25:15 +0000 http://somayerazban.ir/?p=2478 فرض کنید در یک جنگل گم شده‌اید و هوا تاریک است، از اینکه نمی‌دانید محیط اطرافتان چه شکلی است وحشت کرده‌اید. روی زمین یک چراغ‌قوه پیدا می‌کنید، سپس یک رد…

The post کتاب عملیاتی بخوانیم یا نگرشی؟ first appeared on سمیه رزبان.

]]>
فرض کنید در یک جنگل گم شده‌اید و هوا تاریک است، از اینکه نمی‌دانید محیط اطرافتان چه شکلی است وحشت کرده‌اید. روی زمین یک چراغ‌قوه پیدا می‌کنید، سپس یک رد پا انسان را مقابلتان می‌بینید.

چراغ‌قوه مثل کتاب نگرشی است، به شما کمک می‌کند یک‌چشم اندازی داشته باشید. بتوانید تا چند متر اطرافتان را ببینید و تقریباً متوجه شوید که کجا ایستاده‌اید. رد و پای انسانی که می‌بینید مثل کتاب‌های عملیاتی هستند. یک مسیر مشخص گام‌به‌گام که به هدف خاصی منتهی می‌شود. ولی ممکن است این مسیر، مسیر شما نباشد.

اگر هم چراغ‌قوه را داشته باشد هم رد پایی پیدا کنید، بهترین حالت است، به‌این‌ترتیب مجهزترید و امکان اینکه در مسیر درست قرار بگیرید بیشتر است.

اگر فقط رد و پا را پی بگیریم شاید به بیراهه رویم ولی اگر نگرش کلی و چشم اندازه درستی را انتخاب کرده باشیم، می‌دانیم دنبال چه راهی هستیم و هر راهی را نمی‌رویم.

.

گاهی افراد اسم کتاب‌های نگرشی را می‌گذارند کتاب‌های شعاری! می‌گویند کتاب باید به من بگوید الان دقیقاً چه‌کار کنم. این رویکرد تفکری همیشه وجود داشته است. این دسته از افراد نتیجه‌گرا هستند.

در واقع معتقدند آنچه که دستاورد عملی ندارند اساساً بی‌فایده است.

چنین افراطی منطقی نیست. گام قبل از عمل تفکر است. باید بدانیم که چه می‌خواهیم، خودمان و شرایط را بشناسیم و سپس در گام بعد متناسب با نیاز و شرایط دنبال راهکار برویم.

میان هزاران راهکاری که هزاران نفر ارائه می‌دهند، از کجا متوجه شویم کدام‌یک مناسب ماست؟

نتیجه می‌شود آن که هر روز مانند یک بطری سرگردانی که روی موج‌ها افتاده است، این سمت و آن سمت کشیده می‌شویم و احتمالاً آخرسر به گل می‌نشینیم.

آن نگرش است که با ما کمک می‌کند بتوانیم راهکارهای متنوعی که ارائه می‌شود را داوری کنیم و راهکار متناسب را انتخاب کنیم یا حتی ابداع کنیم.

.

اکثر مسائل ما آن‌قدر پیچیده‌اند که خیلی اوقات کسی نمی‌تواند راهکاری برای آنها تجویز کند و خود ما بهترین فردی هستیم که با آگاهی و شناخت خوب می‌توانیم راهکارهایی را با هم ترکیب کنیم و روش شخصی‌سازی‌شده خودمان را پیش بگیریم.

ساده‌لوحانه است اگر فکر کنیم افرادی وجود دارند که دانای کل هستند و جواب چالش‌های ما را در جیبشان دارند!

کتاب‌های عملیاتی هم کارا هستند ازآن‌جهت که ذهن ما را باز می‌کنند و آشنایی با راهکارهای متنوع کمک می‌کند تا راه حل های مختلف را ببینیم و فکر کنیم که «آهان! از چنین راهی هم می‌شود رفت!» و غالباً ترکیب این «آهان»ها نتیجه‌ای رضایت‌بخش می‌دهند.

The post کتاب عملیاتی بخوانیم یا نگرشی؟ first appeared on سمیه رزبان.

]]>
https://srazban.ir/2021/02/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%b9%d9%85%d9%84%db%8c%d8%a7%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%85-%db%8c%d8%a7-%d9%86%da%af%d8%b1%d8%b4%db%8c%d8%9f/feed/ 0
ارزشمندترین دستاورد آموزش https://srazban.ir/2021/02/%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%b4%d9%85%d9%86%d8%af%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%af%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%88%d8%b1%d8%af-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%d8%b4/ https://srazban.ir/2021/02/%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%b4%d9%85%d9%86%d8%af%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%af%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%88%d8%b1%d8%af-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%d8%b4/#respond Sat, 13 Feb 2021 20:58:50 +0000 http://somayerazban.ir/?p=2471 از زمانی که اینترنت وارد خانه مان شد و با این دنیا بی انتها آشنا شدم، کنجکاوانه افراد فعال که موضوعاتی را آموزش می دانند را دنبال می کردم. مشاهده…

The post ارزشمندترین دستاورد آموزش first appeared on سمیه رزبان.

]]>
از زمانی که اینترنت وارد خانه مان شد و با این دنیا بی انتها آشنا شدم، کنجکاوانه افراد فعال که موضوعاتی را آموزش می دانند را دنبال می کردم.

مشاهده سیر رشد این افراد بسیار برایم جذاب بوده و هست. اینکه بررسی کنم مدرسان تاثیرگذار و ثابت قدم چه رویه ای را پیش گرفتند و از چه استراتژی هایی استفاده کردند.

نکته شگفت انگیزی که از دنبال کردن این افراد دریافتم این است که این افراد در همین فرایند آموزش دادن، رشد بی نظیری داشتند. فرقی نمی کند در چه بستری و در چه قالبی مثلا قبل ترها تمرکز روی وب سایتشان بود و بعد به تدریج با رشد شبکه های اجتماعی، آموزش هایشان را در این پلتفرم ها هم به اشتراک می گذارند.

این رشد را در افرادی که درگیر فعالیت های دیگر هستند به ندرت می توان دید. حتی افرادی که شغلشان گره خورده با پژوهش و مطالعه مثل اساتید دانشگاه. غالبا اساتید در دوره ای از زندگی شان مطالعه متمرکز داشتند ولی بعد از رسیدن به این منصب گویی به  هدف دست یافتند و دیگر با به روز رسانی مغزشان خداحافظی کرده اند.

فضای آموزش به‌عنوان یک فعالیت جدی و آزاد در فضای دیجیتال جنس کاملاً متفاوتی را دارد. باید دائم نیازسنجی کنی و ببینی که چطور می‌توانی اطلاعاتی را آموزش دهی که دردی را دوا کند، مسئله‌ای را حل کند.

دائم باید در تعامل با مخاطبانت باشی تا به دغدغه‌هایشان پی ببری و برای دوام کسب و کارت دائم پویا باشی. باید با آخرین جریان های آن حوزه آشنا باشی، کتاب های شاخص مرتبط را بخوانی، جستجو کنی و افراد فعال در آن حوزه را پیدا و تحلیل کنی و غیره.

مدرس در صورتی می تواند ماندگار و بانفوذ باشد و حرف خریدار داشته باشد که که کنجکاوانه یافته هایش را به روز کند و این ارزشمندترین عایدی افرادی است که این مسیر دشوار را انتخاب می‌کنند.

The post ارزشمندترین دستاورد آموزش first appeared on سمیه رزبان.

]]>
https://srazban.ir/2021/02/%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%b4%d9%85%d9%86%d8%af%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%af%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%88%d8%b1%d8%af-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%d8%b4/feed/ 0
داستین و موفقیت یک شبه! https://srazban.ir/2021/02/%d9%85%d9%88%d9%81%d9%82%db%8c%d8%aa-%d8%af%d8%b1-%db%8c%da%a9-%da%86%d8%b4%d9%85-%d8%a8%d9%87%d9%85-%d8%b2%d8%af%d9%86/ https://srazban.ir/2021/02/%d9%85%d9%88%d9%81%d9%82%db%8c%d8%aa-%d8%af%d8%b1-%db%8c%da%a9-%da%86%d8%b4%d9%85-%d8%a8%d9%87%d9%85-%d8%b2%d8%af%d9%86/#respond Thu, 11 Feb 2021 23:02:06 +0000 http://somayerazban.ir/?p=2469 هم بنیان گذار فیسبوک، فردی است به نام داستین موسکوینز که هم اتاقی مارک زاکربرگ بوده است. در مصاحبه ای از او پرسیدند: «از این که بخشی از موفقیت یک…

The post داستین و موفقیت یک شبه! first appeared on سمیه رزبان.

]]>
هم بنیان گذار فیسبوک، فردی است به نام داستین موسکوینز که هم اتاقی مارک زاکربرگ بوده است. در مصاحبه ای از او پرسیدند: «از این که بخشی از موفقیت یک شبه فیسبوک بودی چه حسی داری؟»

و او گفت: «اگر منظورت از موفقیت یک شبه بیدار ماندن و برنامه نویسی در تمام طول شب، به مدت شش سال متوالی است، باید بگویم که بسیار خسته کننده و پراسترس بود!»

ما دوست داریم فکر کنیم که موفقیت های بزرگ در یک چشم بهم زدن رخ داده اند، در حالیکه این حقیقت ندارد. این روزها فضای اینترنت پر شده است از کسانی که وعده می دهند که ما را یک شبه پولدار می کنند! ولی این یک دروغ بزرگ است که تنها ثمره اش، پولدارتر شدن گوینده و سرخوده تر شدن مشتریان است.

فرقی نمی کند در چه حیطه ای، هر کار بزرگی که می خواهیم انجام دهیم، باید روزها، ماه ها و سال ها کارهای کوچک و مستمری برای رسیدن به آن انجام دهیم و نباید فراموش کنیم که این مسیر پایانی ندارد.

The post داستین و موفقیت یک شبه! first appeared on سمیه رزبان.

]]>
https://srazban.ir/2021/02/%d9%85%d9%88%d9%81%d9%82%db%8c%d8%aa-%d8%af%d8%b1-%db%8c%da%a9-%da%86%d8%b4%d9%85-%d8%a8%d9%87%d9%85-%d8%b2%d8%af%d9%86/feed/ 0