آیا فناوری بی طرف است؟
شاید شما هم مثل من حتی تایم خوابتان را هم با ساعت گوشی تنظیم می کنید و بدون آن زندگی تان لنگ می شود، می توان گفت اکثرمان از صبح که چشم باز می کنیم تا شب با انواع فناوری ها سروکله می زنیم.
سوال مهمی که باید به آن توجه کنیم این است که در مورد خنثی بودن یا نبودن فناوری ها چگونه می اندیشیم. در ادامه اشاره خواهم کرد چرا این سوال تعیین کننده و مبنای انتخاب های ما در استفاده از انواع فناوری ها است، البته طبعا در اینجا بیشتر بحث از استفاده از فناوری در آموزش است اما می توانیم آن را به حیطه های مختلف نیز تعمیم دهیم.
این جستار برداشت من از فصل دوم کتاب «نظریه و عمل رسانه های آموزشی در عصر دیجیتال» اثر دکتر حسین اسکندری است.
پژوهشگران و نظریه پردازان در مورد خنثی یا سوگیری داشتن فناوری ها دو دیدگاه عمده دارند که در واقع دو قطب متضاد اند:
- فناوری خنثی است و به مثابه ابزار، توسط آدمی مورد استفاده قرار می گیرد.
- فناوری خنثی نیست و در دل خود فلسفه ها و ایدئولوژی هایی را نهفته دارد.
در این باب اختلاف نظر های فراوانی وجود دارد. بسیاری از فناوران آموزشی مثل جاناسن در قطب اول قرار دارند و معتقدند که فناوری خنثی است. او می گوید:
«نجارها از ابزارهایشان برای ساخت چیزها استفاده می کنند. ابزارها نجار را کنترل نمی کنند. به همین ترتیب رایانه ها نیز باید به عنوان ابزارهایی برای کمک به یادگیرندگان در جهت ساخت دانش مورد استفاده قرار گیرند. آنها نباید یادگیرندگان را کنترل کنند.»
جاناسن می گوید: «بحث ما این است که فناوری ها نباید در راه پشتیبانی از یادگیری تلاش کنند یادگیرندگان را آموزش دهند، بلکه بیشتر باید به عنوان ابزارهای ساخت دانش که دانش آموزان «با» آنها یاد می گیرند، نه «از» آنها مورد استفاده قرار گیرند.»
دکتر مهرمحمدی، استاد دانشگاه تربیت مدرس این باور جاناسن را نقد می کند و می گوید این نوع نگرش به فناوری ها و اینترنت که آنها را خنثی فرض می کند، نگاهی ابزاری است.
لذا در قطب مقابل نظریه پردازانی اند که مشهورترین آنها مک لوهان و فیوره اند که معتقدند رسانه ها عمیقا جامعه و روان بشر را دگرگون می کنند. جمله شناخته شده مک لوهان گویای این باور است:
«رسانه پیام است.»
او با این جمله با هر فرضی که فناوری را خنثی و بی طرف می داند، مخالفت می کند.
چندلر هم سال ۱۹۹۶ این بحث را مطرح کرد و گفت: «فناوری ها به واسطه انتخاب پذیر بودنشان به تجارب ما شکل می دهند. وقتی ما با رسانه ای تعامل می کنیم، بر روی یکدیگر کنش و واکنش دوسویه داریم، یعنی استفاده می کنیم و استفاده می شویم!»
پستمن نیز در این قطب است و می گوید: «در هر ابزاری یک گرایش ایدئولوژیکی نهفته است، یک تمایل پیشینی برای ساخت جهان که نوعی آن را بر نوعی دیگر و ارزش هایی بر ارزش های دیگر رحجان می دهد و آشکارا به تقویت یک برداشت، مهارت، یا گرایش نسبت به آنهای دیگر اقدام می کند.»
مهرمحمدی برای این دو نسبت بین فناوری و آموزش از عنوان های «رویکرد ابزاری» و «رویکرد تمدن ساز» استفاده می کند. در رویکرد دوم فناوری امری غیرخنثی و دارای بار نگرشی و ارزشی است که توان زمینه سازی برای دگرگونی در آموزش و پرورش را دارد.
بگذارید ملموس تر و با چند مثال این دو قطب را بهتر درک کنیم. جانسن و کلارک که گفتیم در قطب اول قرار می گیرند، برای رسانه های مختلف آموزشی از تمثیل قرص یا کپسول استفاده می کنند. به این معنا که محتوا و پیام آموزشی تفاوت ایجاد می کند وگرنه شکل و فرم رسانه آموزشی تفاوت چندانی ندارد. در واقع اینکه معلم چگونه از فناوری ها استفاده می کنند مهم است نه خود فناوری.
اما دکتر مهرمحمدی معتقد است معصوم بودن فناوری توهمی بیش نیست. مثلا درمورد انتخاب سامانه یادگیری این کجا که از LMS ها استفاده کنید که فضایی نسبتا بسته دارند و کاملا نشان دهنده ارزش های شما است و این کجا که از سامانه های باز مثل ویکی ها و بلاگ ها استفاده کنید. این دو فناوری نه در مرحله تولید نه در مرحله کاربرد نمی توانند فاقد ارزش های فرهنگی باشند.
پس انتخاب یک فناوری خاص بیانگر یک نوع خاص بیانگر یک نوع جهان بینی خاص است. بنابراین می توانیم پیشبینی کنیم که نظام های آموزشی تمامیت خواه از چه نوع فناوری هایی در آموزش بهره می برند.
شما چطور فکر می کنید در این طیف فکری به کدام قطب نزدیک ترید؟
دیدگاهتان را بنویسید