یک نشانهی بلوغ فکری و احساسی
الیزابت کوبلر-راس (Elisabeth Kübler-Ross) میگوید ما انسانها زمانی به بلوغ فکری و احساسی میرسیم که درک کنیم که امتیازات و نعمتهای زندگی مثل خانواده، شغل، سلامت و دستاوردهای ما نه تنها نتیجه سختکوشی و تلاش شخصیمان، بلکه به نوعی هدیههایی رایگان از محیط، فرصتها و شاید شانس هستند. این درک باعث تحول درونی در ما میشود، یعنی به جای آنکه خود را تنها مالک این امتیازات بدانیم، شروع به اشتراکگذاری آنها میکنیم. در حقیقت، از این لحظه به بعد است که یک فرد میآموزد که زندگی با همه جنبههای مثبت و منفیاش یک جریان پیوسته است و آدمها برای ادامه این جریان باید به هم کمک کنند.
این تغییر نگاه احساس مسئولیت اجتماعی و انساندوستانه را بوجود می آورد. پذیرش این حقیقت از درون میجوشد، چرا که او میفهمد که این نعمتها نباید محدود به خود او باشد، بلکه باید آنها را با دیگران نیز تقسیم کند تا همه از این چرخه بهرهمند شوند. کوبلر-راس بر اهمیت همدلی و بخشندگی تأکید میکند و باور دارد زمانی که افراد به مرگ و گذرا بودن آن پی میبرند، میتوانند معنای عمیقتری از زندگی و هدفهای انسانی پیدا کنند.
او میگوید زمانی که ما هنوز با مرگ یا گذرا بودن زندگی روبهرو نشدیم یا در مراحل مختلف زندگی به درک عمیقی از معنای آن نرسیدهایم، غالبا خودمحوریم و دغدغهمان فقط حفظ داراییها و امتیازات و بیشتر کردن آنهاست. در این شرایط، ناخودآگاه از دنیای اطراف خود فاصله میگیریم و تمام تمرکزمان را صرف جمعآوری و نگهداشتن داشتهها و منابعمان کنیم. این رویکرد میتواند احساساتی منفی مثل ترس، طمع و رقابت را در ما بیدار کند. شاید نگران از دست دادن موقعیتها و فرصتها باشیم و این طبیعتا ارتباطات انسانیمان را تحتالشعاع قرار میدهد.
کوبلر-راس به این نکته اشاره میکند که این حالت ممکن است ناشی از ترس از مرگ یا درک نادرست از ارزش زندگی باشد. افرادی که در این مرحله قرار دارند، به جای تمرکز بر بخشش و برقراری ارتباطات سالم و موثر، بیشتر درگیر تملک و حفظ موقعیتهای خود میشوند. این روند احتمالا به انزوای عاطفی، اضطراب و احساس تنهایی ختم میشود، چون روابط انسانیمان بیشتر بر اساس منافع شخصی و ترسهایمان شکل میگیرد.
زمانی که فرد به مرحله پذیرش و رشد فکری و احساسی میرسد، میتواند از این خودمحوری رها شود و به سمت اشتراکگذاری و همدلی برود. این گذار از خودمحوری به دیگرمحوری میتواند برای فرد احساس آزادی و آرامش درونی به ارمغان بیاورد.
دغدغه اصلی الیزابت کوبلر-راس چه بود؟
الیزابت کوبلر-راس اهل سوئیس بود. او در ۸ ژوئیه ۱۹۲۶ در زوریخ، سوئیس متولد شد و در سالهای بعد به ایالات متحده مهاجرت کرد. الیزابت کوبلر-راس در ۲۴ اوت ۲۰۰۴ در سن ۷۸ سالگی درگذشت. او یکی از پیشگامان روانشناسی سوگ بود و تأثیرات بسیاری در این حوزه گذاشت که هنوز هم در زمینههای مختلف روانشناسی و مراقبتهای پایانزندگی مورد توجه است. کتاب های کوبلر-راس از جمله On Death and Dying به فارسی نیز ترجمه شده اند. (کتابها)
دغدغه محوری الیزابت کوبلر-راس، مرگ و فرآیند سوگ و پذیرش آن بود، او در طول دوران حرفهایاش به شدت به تأثیر مرگ و سوگ بر انسانها و نحوه مواجهه افراد با این مقوله توجه داشت. دغدغه اصلی او، درک نحوهی تعامل انسانها با مرگ و چگونگی واکنشهای آنها به این مسئله بود که در نهایت به مفاهیم عمیقتری در روانشناسی انسان، پذیرش و تحول روانی منتهی شد.
او ابتدا پزشک بود و بعد از اینکه در محیط بیمارستانی با بیماران سرطانی مواجه شد، متوجه شد که بسیاری از این بیماران در مراحل پایانی زندگی با چالشهای روانی و احساسی پیچیدهای روبهرو میشوند. این تجربهها باعث شد تا به طور عمیقتر به وضعیت روانی افرادی که در حال مواجهه با مرگ یا نزدیکانشان به مرگ هستند، را بررسی کند. او به این نتیجه رسید که بسیاری از بیماران و خانوادههایشان از نظر روانی آمادگی لازم برای مقابله با مرگ را ندارند و این مشکل نه تنها به خود مرگ، بلکه به فرآیندهای روانی آن نیز برمیگردد.

پژوهشهای او منجر به ارائهی “مدل پنجمرحلهای سوگ” شد که در آن به ترتیب، افراد در مواجهه با مرگ یا فاجعهی از دست دادن عزیزان خود از مراحل مختلفی عبور میکنند: انکار، خشم، چانهزنی، افسردگی و در نهایت پذیرش. او میگوید که این مراحل نه تنها در سوگ، بلکه در بسیاری از موقعیتهای چالشبرانگیز زندگی افراد مشهود است.
چرا مرحله پذیرش مهم است؟
از نظر کوبلر-راس، مرحله پذیرش یکی از مراحل کلیدی و نهایی در فرآیند سوگ است که در آن فرد میتواند با مرگ یا فاجعهی ناشی از آن بهطور کامل روبهرو شود. پذیرش به معنای پایان دادن به مبارزه با واقعیت مرگ است و فرد به این نتیجه میرسد که دیگر نمیتواند از آن فرار کند یا آن را انکار کند. در این مرحله، فرد به آرامش درونی دست مییابد و توانایی پذیرش واقعیت جدید زندگی خود را پیدا میکند.
پذیرش نه تنها باعث آرامش فرد میشود بلکه بر کیفیت روابط با دیگران تأثیر میگذارد. با پذیرش مرگ، فرد میتواند از انرژی و احساسات مثبتتری برای زندگی و ارتباطات انسانی استفاده کند، به جای اینکه در افسردگی و خشم غرق شود.در نهایت، کوبلر-راس معتقد است که مرحله پذیرش نه تنها یک پایان بلکه یک آغاز است؛ آغاز راهی برای درک عمیقتر زندگی، برای قدردانی از لحظات و روابط انسانی و در نهایت برای ایجاد تحولی در نگاه فرد به مرگ، زندگی و معنای آن.
دیدگاهتان را بنویسید