هدفی که توران میرهادی برای آن جنگید…
توران میرهادی در کتاب «جستجو در راه و روش های تربیت» از تجربه ۲۵ سال مدیریت مدرسه فرهاد نوشته است. در بخشی از کتاب اشاره می کند که از صبح زود خودش و همسرش محسن خمارلو درگیر کارهای مدرسه بودند و عصر هم خودشان بچه ها را به خانه هایشان می رسانند.
“ما هر دو در طول ۲۵ سال کار هر روز صبح تا ده شب کار می کردیم، زندگی ما با امور مدرسه به هم بافته شده بود. در ابتدای زندگی در یک اتاق، و بعد دو اتاق و بعد چهار اتاق در عمارت جنبی مدرسه زندگی می کردیم. گاهی بعد از ساعت ده شب هم درگیر کارهای مدرسه بودیم. مثلا مادری تلفن می کرد که «بچه من تکلیف شبش را انجام نمی دهد، چه کنم؟». مدرسه برای ما در حکم فرزندانمان بود”.
زندگی خانواده توران خانم کاملا با مدرسه فرهاد درهم آمیخته بود و این زوج تمام انرژی و وقت و توانشان را برای تعالی این مدرسه تجربی وسط گذاشته بودند.
اینجاست که یاد جمله درخشان آلن دوباتن می افتم که می گوید:
«چیزی به اسم تعادل کار و زندگی وجود ندارد
هر چیزی که ارزش جنگیدن دارد،
تعادل زندگی شما را به هم خواهد زد.»
بله مدرسه فرهاد ارزش جنگیدن داشت و به زندگی توران خانم معنا بخشیده بود. در زندگی شما چه چیزی ارزش جنگیدن دارد؟
دیدگاهتان را بنویسید