توسعه فردی - سمیه رزبان https://srazban.ir یادداشت های من Fri, 18 Sep 2026 18:31:46 +0000 fa-IR hourly 1 https://wordpress.org/?v=5.7.19 https://srazban.ir/wp-content/uploads/2025/01/cropped-لوگو-1-32x32.jpg توسعه فردی - سمیه رزبان https://srazban.ir 32 32 تجربه نسل جدید و پارادوکس انتخاب https://srazban.ir/2026/09/%d8%aa%d8%ac%d8%b1%d8%a8%d9%87-%d9%86%d8%b3%d9%84-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-%d9%88-%d9%be%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d8%af%d9%88%da%a9%d8%b3-%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%ae%d8%a7%d8%a8/ https://srazban.ir/2026/09/%d8%aa%d8%ac%d8%b1%d8%a8%d9%87-%d9%86%d8%b3%d9%84-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-%d9%88-%d9%be%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d8%af%d9%88%da%a9%d8%b3-%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%ae%d8%a7%d8%a8/#respond Fri, 18 Sep 2026 18:30:58 +0000 https://srazban.ir/?p=3530 این روزها وقتی درباره نسل‌های جدید حرف می‌زنیم، زیاد از بی‌تعهدی، بی‌حوصلگی یا بی‌تفاوتی‌شان می‌شنویم. اما گاهی فکر می‌کنم شاید بخشی از ماجرا را از زاویه دیگری هم بتوان دید.…

The post تجربه نسل جدید و پارادوکس انتخاب first appeared on سمیه رزبان.

]]>
این روزها وقتی درباره نسل‌های جدید حرف می‌زنیم، زیاد از بی‌تعهدی، بی‌حوصلگی یا بی‌تفاوتی‌شان می‌شنویم. اما گاهی فکر می‌کنم شاید بخشی از ماجرا را از زاویه دیگری هم بتوان دید.

کافی است زندگی روزمره یک جوان بیست‌وچندساله را تصور کنیم. صفحه‌ای از فرصت‌های شغلی را بالا و پایین می‌کند، چند رزومه می‌فرستد، هم‌زمان به ادامه تحصیل فکر می‌کند، در شبکه‌های اجتماعی زندگی آدم‌هایی را می‌بیند که هرکدام ظاهراً مسیر دیگری را انتخاب کرده‌اند و موفق هم شده‌اند. از آن طرف، تلفنش پر است از آدم‌هایی که می‌تواند با آن‌ها آشنا شود، جاهایی که می‌تواند برود و زندگی‌هایی که شاید بتواند داشته باشد. در ظاهر، جهان بیش از هر زمان دیگری به روی او باز است. اما درست همین‌جا مسئله شروع می‌شود.

نسل‌های قبل بیشتر با کمبود فرصت‌ها دست‌وپنجه نرم می‌کردند. نسل‌های جدید، با فراوانی آن‌ها. و فراوانی همیشه آن‌قدر که به نظر می‌رسد موهبت نیست.

بری شوارتز، روان‌شناس آمریکایی، سال‌ها پیش این وضعیت را «پارادوکس انتخاب» نامید. ایده‌اش ساده اما قابل تأمل بود: ما معمولاً فکر می‌کنیم هرچه انتخاب‌های بیشتری داشته باشیم آزادتر و راضی‌تریم، اما از جایی به بعد تعدد گزینه‌ها می‌تواند انتخاب را دشوارتر کند. آدم نه‌فقط باید انتخاب کند، بلکه بعد از انتخاب هم باید با سایه تمام گزینه‌هایی زندگی کند که کنار گذاشته است.

وقتی صدها مسیر تحصیلی، هزاران موقعیت شغلی و بی‌شمار امکان برای ارتباط و انتخاب پیش روی آدم قرار دارد، انتخاب کردن نه آسان‌تر، که گاهی دشوارتر می‌شود. هر انتخاب، هم‌زمان به معنای کنار گذاشتن ده‌ها امکان دیگر است. و همیشه این پرسش جایی در ذهن باقی می‌ماند: «نکند گزینه بهتری وجود داشته باشد؟»

شاید به همین دلیل است که حتی بعد از یک انتخاب خوب هم آرام نمی‌شویم. شغلی را قبول کرده‌ایم، اما هنوز آگهی‌های شغلی را نگاه می‌کنیم. وارد رابطه‌ای شده‌ایم، اما جهان همچنان آدم‌های دیگری را جلوی چشممان می‌گذارد. رشته‌ای را انتخاب کرده‌ایم، اما هر روز کسی را می‌بینیم که از مسیری کاملاً متفاوت به جای جذاب‌تری رسیده است. امکان مقایسه تقریباً هیچ‌وقت خاموش نمی‌شود.

فراوانی فرصت‌ها یک روی دیگر هم دارد: فراوانیِ رد شدن.

برای شغل‌های بیشتری درخواست می‌دهی، با آدم‌های بیشتری آشنا می‌شوی، برای موقعیت‌های بیشتری تلاش می‌کنی و طبیعتاً با «نه»های بیشتری هم روبه‌رو می‌شوی.

اگر نسل قبلی برای سه موقعیت شغلی اقدام می‌کرد و یک بار رد می‌شد، امروز ممکن است کسی در چند ماه ده‌ها رزومه بفرستد. فناوری هزینه تلاش کردن را کم کرده است، اما هم‌زمان تعداد دفعاتی را که می‌توانیم نادیده گرفته شویم هم بالا برده است. یک کلیک کافی است تا درخواست بدهیم، پیام بفرستیم یا ارتباطی را آغاز کنیم. و یک کلیک هم کافی است تا طرف دیگر هیچ‌وقت پاسخ ندهد.

اما شاید دردناک‌ترین بخش ماجرا خودِ «نه» نباشد. نسل‌های قبل هم شکست می‌خوردند، انتخاب نمی‌شدند و رابطه‌هایشان به پایان می‌رسید. تفاوت شاید در شکل تجربه این فقدان باشد.

امروز بسیاری از رد شدن‌ها حتی توضیحی ندارند.

برای شغلی درخواست می‌دهی و هیچ پاسخی نمی‌آید. رابطه‌ای شکل می‌گیرد و طرف مقابل ناگهان ناپدید می‌شود. برای فرصتی تلاش می‌کنی و به جای پذیرفته شدن یا حتی صریحاً رد شدن، فقط سکوت نصیبت می‌شود.

گاهی یک «نه» صریح، هرچقدر هم تلخ، دست‌کم یک نقطه پایان دارد. می‌توانی ناراحت شوی، سوگواری کنی و بعد از مدتی راهت را ادامه بدهی. اما سکوت تو را در میانه راه نگه می‌دارد. نمی‌دانی رد شده‌ای، فراموش شده‌ای، هنوز باید منتظر بمانی یا مشکلی از طرف تو وجود داشته است.

پائولین باس، روان‌شناس و پژوهشگر خانواده، برای موقعیت‌هایی که فقدان وجود دارد اما تکلیف آن روشن نیست از مفهوم «فقدان مبهم» استفاده می‌کند. چیزی تمام شده، اما آن پایان به‌روشنی اعلام نشده است. شاید بتوان بخشی از تجربه امروز را هم از همین زاویه دید: آدم‌ها بارها با پایان‌هایی مواجه می‌شوند که کسی مسئولیت اعلام کردنشان را بر عهده نمی‌گیرد.

شاید به همین دلیل است که «گوست شدن» را نباید فقط اصطلاحی مربوط به روابط عاطفی دانست. این واژه می‌تواند توصیف بخشی از تجربه زیسته در جهان امروز باشد: جهانی که در آن آدم‌ها از یک سو به امکاناتی بی‌سابقه دسترسی دارند و از سوی دیگر، بیش از همیشه ممکن است در ابهام، تعلیق و بی‌پاسخ ماندن رها شوند.

زیگمونت باومن در کتاب «عشق سیال» درباره وجه دیگری از همین جهان حرف می‌زند: جهانی که در آن پیوندها آسان‌تر شکل می‌گیرند، اما تضمین کمتری برای دوامشان وجود دارد. امکان اتصال بیشتر شده است و در همان حال، امکان قطع اتصال هم ساده‌تر شده. شاید دکمه‌هایی مثل unfollow، unmatch، block و remove فقط قابلیت‌های فنی نباشند. آن‌ها بخشی از معماری روابط در زمانه ما شده‌اند.

حتی زبانمان هم تغییر کرده است. «سین کرد و جواب نداد»، «آنفالو کرد»، «آن‌مچ کرد»، «بلاک کرد»، «گوست کرد». واژه‌هایی که هرکدام شکل تازه‌ای از غیبت دیگری را توصیف می‌کنند، غیبتی که عجیب‌تر از غیبت‌های قدیمی است، چون اغلب می‌دانیم آن آدم هنوز جایی پشت همان صفحه حضور دارد، فقط دیگر برای ما حضور ندارد.

تناقض زمانه شاید همین باشد:
گزینه‌ها بیشتر شده‌اند، اما قطعیت کمتر. ارتباط‌ها بیشتر شده‌اند، اما ناپدید شدن هم آسان‌تر. فرصت‌ها بیشتر شده‌اند، اما تعداد درهای بسته‌ای که باید از کنارشان عبور کنیم هم بیشتر شده است.

و شاید نتیجه این تجربه الزاماً این نباشد که آدم‌ها «احساساتی‌تر» یا «کم‌تحمل‌تر» شده‌اند. ممکن است بعضی از آن چیزی که از بیرون بی‌تفاوتی به نظر می‌رسد، نوعی سازگاری باشد. وقتی بارها پیام می‌فرستی و پاسخی نمی‌گیری، درخواست می‌دهی و خبری نمی‌شود، ارتباطی شکل می‌گیرد و بدون توضیح قطع می‌شود، شاید یاد بگیری کمی کمتر امیدوار شوی، کمی کمتر وابسته شوی و همیشه گوشه‌ای از ذهنت را برای امکان بعدی باز نگه داری.

شاید پیش از آنکه بی‌حوصلگی، بی‌تعهدی یا بی‌تفاوتی نسل‌های جدید را صرفاً به ویژگی‌های شخصیتی یا نسلی نسبت دهیم، بد نباشد کمی بیشتر به جهانی فکر کنیم که در آن زندگی می‌کنند: به حجم انتخاب‌ها، حجم ناکامی‌ها و حجم سکوت‌هایی که هر روز باید تحمل کنند.

شاید مسئله این نباشد که این نسل چیزی برای انتخاب ندارد.
شاید مسئله دقیقاً برعکس باشد: همه‌چیز ممکن است، اما کمتر چیزی قطعی است.

The post تجربه نسل جدید و پارادوکس انتخاب first appeared on سمیه رزبان.

]]>
https://srazban.ir/2026/09/%d8%aa%d8%ac%d8%b1%d8%a8%d9%87-%d9%86%d8%b3%d9%84-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-%d9%88-%d9%be%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d8%af%d9%88%da%a9%d8%b3-%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%ae%d8%a7%d8%a8/feed/ 0
یک نشانه‌ی بلوغ فکری و احساسی https://srazban.ir/2025/01/%db%8c%da%a9-%d9%86%d8%b4%d8%a7%d9%86%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%d8%a8%d9%84%d9%88%d8%ba-%d9%81%da%a9%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3%db%8c/ https://srazban.ir/2025/01/%db%8c%da%a9-%d9%86%d8%b4%d8%a7%d9%86%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%d8%a8%d9%84%d9%88%d8%ba-%d9%81%da%a9%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3%db%8c/#respond Wed, 29 Jan 2025 21:00:02 +0000 https://srazban.ir/?p=3481   الیزابت کوبلر-راس (Elisabeth Kübler-Ross) می‌گوید ما انسان‌ها زمانی به بلوغ فکری و احساسی می‌رسیم که درک کنیم که امتیازات و نعمت‌های زندگی مثل خانواده، شغل، سلامت و دستاوردهای ما…

The post یک نشانه‌ی بلوغ فکری و احساسی first appeared on سمیه رزبان.

]]>
 

الیزابت کوبلر-راس (Elisabeth Kübler-Ross) می‌گوید ما انسان‌ها زمانی به بلوغ فکری و احساسی می‌رسیم که درک کنیم که امتیازات و نعمت‌های زندگی مثل خانواده، شغل، سلامت و دستاوردهای ما نه تنها نتیجه سخت‌کوشی و تلاش شخصی‌مان، بلکه به نوعی هدیه‌هایی رایگان از محیط، فرصت‌ها و شاید شانس هستند. این درک باعث تحول درونی در ما می‌شود، یعنی به جای آنکه خود را تنها مالک این امتیازات بدانیم، شروع به اشتراک‌گذاری آن‌ها می‌کنیم. در حقیقت، از این لحظه به بعد است که یک فرد می‌آموزد که زندگی با همه جنبه‌های مثبت و منفی‌اش یک جریان پیوسته است و آدم‌ها برای ادامه این جریان باید به هم کمک کنند.

این تغییر نگاه احساس مسئولیت اجتماعی و انسان‌دوستانه را بوجود می آورد. پذیرش این حقیقت از درون می‌جوشد، چرا که او می‌فهمد که این نعمت‌ها نباید محدود به خود او باشد، بلکه باید آن‌ها را با دیگران نیز تقسیم کند تا همه از این چرخه بهره‌مند شوند. کوبلر-راس بر اهمیت همدلی و بخشندگی تأکید می‌کند و باور دارد زمانی که افراد به مرگ و گذرا بودن آن پی می‌برند، می‌توانند معنای عمیق‌تری از زندگی و هدف‌های انسانی پیدا کنند.

او می‌گوید زمانی که ما هنوز با مرگ یا گذرا بودن زندگی روبه‌رو نشدیم یا در مراحل مختلف زندگی به درک عمیقی از معنای آن نرسیده‌ایم، غالبا خودمحوریم و دغدغه‌مان فقط حفظ دارایی‌ها و امتیازات و بیشتر کردن آنهاست. در این شرایط، ناخودآگاه از دنیای اطراف خود فاصله می‌گیریم و تمام تمرکزمان را صرف جمع‌آوری و نگه‌داشتن داشته‌ها و منابع‌مان کنیم. این رویکرد می‌تواند احساساتی منفی مثل ترس، طمع و رقابت را در ما بیدار کند. شاید نگران از دست دادن موقعیت‌ها و فرصت‌ها باشیم و این طبیعتا ارتباطات انسانی‌مان را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد.

کوبلر-راس به این نکته اشاره می‌کند که این حالت ممکن است ناشی از ترس از مرگ یا درک نادرست از ارزش زندگی باشد. افرادی که در این مرحله قرار دارند، به جای تمرکز بر بخشش و برقراری ارتباطات سالم و موثر، بیشتر درگیر تملک و حفظ موقعیت‌های خود می‌شوند. این روند احتمالا به انزوای عاطفی، اضطراب و احساس تنهایی ختم می‌شود، چون روابط انسانی‌مان بیشتر بر اساس منافع شخصی و ترس‌هایمان شکل می‌گیرد.

زمانی که فرد به مرحله پذیرش و رشد فکری و احساسی می‌رسد، می‌تواند از این خودمحوری رها شود و به سمت اشتراک‌گذاری و همدلی برود. این گذار از خودمحوری به دیگرمحوری می‌تواند برای فرد احساس آزادی و آرامش درونی به ارمغان بیاورد.

 

دغدغه اصلی الیزابت کوبلر-راس چه بود؟

الیزابت کوبلر-راس اهل سوئیس بود. او در ۸ ژوئیه ۱۹۲۶ در زوریخ، سوئیس متولد شد و در سال‌های بعد به ایالات متحده مهاجرت کرد. الیزابت کوبلر-راس در ۲۴ اوت ۲۰۰۴ در سن ۷۸ سالگی درگذشت. او یکی از پیشگامان روان‌شناسی سوگ بود و تأثیرات بسیاری در این حوزه گذاشت که هنوز هم در زمینه‌های مختلف روان‌شناسی و مراقبت‌های پایان‌زندگی مورد توجه است. کتاب ‌های کوبلر-راس از جمله On Death and Dying به فارسی نیز ترجمه شده اند. (کتاب‌ها)

دغدغه محوری الیزابت کوبلر-راس، مرگ و فرآیند سوگ و پذیرش آن بود، او در طول دوران حرفه‌ای‌اش به شدت به تأثیر مرگ و سوگ بر انسان‌ها و نحوه مواجهه افراد با این مقوله توجه داشت. دغدغه اصلی او، درک نحوه‌ی تعامل انسان‌ها با مرگ و چگونگی واکنش‌های آن‌ها به این مسئله بود که در نهایت به مفاهیم عمیق‌تری در روان‌شناسی انسان، پذیرش و تحول روانی منتهی شد.

او ابتدا پزشک بود و بعد از اینکه در محیط‌ بیمارستانی با بیماران سرطانی مواجه شد، متوجه شد که بسیاری از این بیماران در مراحل پایانی زندگی با چالش‌های روانی و احساسی پیچیده‌ای روبه‌رو می‌شوند. این تجربه‌ها باعث شد تا به طور عمیق‌تر به وضعیت روانی افرادی که در حال مواجهه با مرگ یا نزدیکانشان به مرگ هستند، را بررسی کند. او به این نتیجه رسید که بسیاری از بیماران و خانواده‌هایشان از نظر روانی آمادگی لازم برای مقابله با مرگ را ندارند و این مشکل نه تنها به خود مرگ، بلکه به فرآیندهای روانی آن نیز برمی‌گردد.

چرخه سوگ و پذیرش

پژوهش‌های او منجر به ارائه‌ی “مدل پنج‌مرحله‌ای سوگ” شد که در آن به ترتیب، افراد در مواجهه با مرگ یا فاجعه‌ی از دست دادن عزیزان خود از مراحل مختلفی عبور می‌کنند: انکار، خشم، چانه‌زنی، افسردگی و در نهایت پذیرش. او می‌گوید که این مراحل نه تنها در سوگ، بلکه در بسیاری از موقعیت‌های چالش‌برانگیز زندگی افراد مشهود است.

 

چرا مرحله پذیرش مهم است؟

از نظر کوبلر-راس، مرحله پذیرش یکی از مراحل کلیدی و نهایی در فرآیند سوگ است که در آن فرد می‌تواند با مرگ یا فاجعه‌ی ناشی از آن به‌طور کامل روبه‌رو شود. پذیرش به معنای پایان دادن به مبارزه با واقعیت مرگ است و فرد به این نتیجه می‌رسد که دیگر نمی‌تواند از آن فرار کند یا آن را انکار کند. در این مرحله، فرد به آرامش درونی دست می‌یابد و توانایی پذیرش واقعیت جدید زندگی خود را پیدا می‌کند.

پذیرش نه تنها باعث آرامش فرد می‌شود بلکه بر کیفیت روابط با دیگران تأثیر می‌گذارد. با پذیرش مرگ، فرد می‌تواند از انرژی و احساسات مثبت‌تری برای زندگی و ارتباطات انسانی استفاده کند، به جای اینکه در افسردگی و خشم غرق شود.در نهایت، کوبلر-راس معتقد است که مرحله پذیرش نه تنها یک پایان بلکه یک آغاز است؛ آغاز راهی برای درک عمیق‌تر زندگی، برای قدردانی از لحظات و روابط انسانی و در نهایت برای ایجاد تحولی در نگاه فرد به مرگ، زندگی و معنای آن.

The post یک نشانه‌ی بلوغ فکری و احساسی first appeared on سمیه رزبان.

]]>
https://srazban.ir/2025/01/%db%8c%da%a9-%d9%86%d8%b4%d8%a7%d9%86%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%d8%a8%d9%84%d9%88%d8%ba-%d9%81%da%a9%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3%db%8c/feed/ 0
در باب تحصیلکرده بودن و مسئولیت پذیری https://srazban.ir/2024/04/%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%a8-%d8%aa%d8%ad%d8%b5%db%8c%d9%84%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%af%d9%86-%d9%88-%d9%85%d8%b3%d8%a6%d9%88%d9%84%db%8c%d8%aa-%d9%be%d8%b0%db%8c%d8%b1%db%8c/ https://srazban.ir/2024/04/%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%a8-%d8%aa%d8%ad%d8%b5%db%8c%d9%84%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%af%d9%86-%d9%88-%d9%85%d8%b3%d8%a6%d9%88%d9%84%db%8c%d8%aa-%d9%be%d8%b0%db%8c%d8%b1%db%8c/#respond Mon, 29 Apr 2024 20:11:25 +0000 https://somayerazban.ir/?p=3286 سال ۹۲ بود. به یک مصاحبه شغلی در شرکتی خصوصی دعوت شدم. دانشجوی سال دوم کارشناسی بودم و هیچ سابقه کاری نداشتم. این شرکت از طریق مهارت‌هایی که در صفحه…

The post در باب تحصیلکرده بودن و مسئولیت پذیری first appeared on سمیه رزبان.

]]>
سال ۹۲ بود. به یک مصاحبه شغلی در شرکتی خصوصی دعوت شدم. دانشجوی سال دوم کارشناسی بودم و هیچ سابقه کاری نداشتم. این شرکت از طریق مهارت‌هایی که در صفحه لینکدینم نوشته بودم از طریق سرچ مرا پیدا کرده بودند و به مصاحبه دعوتم کردند.

به شدت ذوق زده بودم و البته مضطرب. یعنی چه می پرسند؟ چطور برخورد کنم و چه بگویم که برایم بهتر باشد؟ سراغ گوگل رفتم. با یک فایل صوتی روبرو شدم. محمدرضا شعبانعلی در یک فایل صوتی توضیح داده بود که در مصاحبه‌های استخدامی باید چه نکاتی را رعایت کنیم. او را نمی‌شناختم ولی فایل را با تک تک سلول‌های بدنم شنیدم. دقیقا همان نکاتی بود که دنبالش بودم.

خاطرم هست روز مصاحبه در مسیر رفتن به شرکت، در شلوغی مترو هم داشتم برای آخرین بار فایل را می‌شنیدم و دیگر آن قدر آن‌ها را مرور کرده بودم که در ذهنم ثبت شده بود.

در مصاحبه دقیقا طبق همان نکات پیش رفتم. در مصاحبه‌های شغلی و تحصیلی دیگرم هم همچنان آن اصول را رعایت می‌کنم. مثلا یکی از این نکات آن بود که قدردانی‌تان را نسبت به مدیران قبلی خود نشان دهید و سر جلسه مصاحبه از نقض ها و تنش های کاری قبلی‌تان نگویید. نشان دهید که قدردان هستید و نسبت به مدیرانتان وفادارید. من که هیچ سابقه کاری نداشتم این اصل را تعمیم دادم به اساتیدم. در مصاحبه از دانشگاه و اساتیدم پرسیدند. چون شغل مورد نظر کاملا مرتبط با رشته ام بود و طبیعتا می‌خواستند درباره تحصیلم اطلاعات داشته باشند. با آنکه دلم از دانشگاه پر بود ولی بحث را سمت کلاس‌های خوب دو استادم بردم و از کار عملی جذابی که ترم قبل انجام دادیم مثال زدم و از آن استادم تعریف کردم. فکر می‌کنم همین یک بخش از چند جهت دیدگاه مثبتی در مدیر نیروی انسانی بوجود آورد.

نتیجه مصاحبه عالی بود. همانجا ازم قول گرفتند که ۳-۴ روز بعد برای کارکنانشان کارگاهی آموزشی برگزار کنم. کارکنانی که همه جوان هایی با تحصیلات بالاتر از من بودند. در آن کارگاه مهارتم را محک زدند و بعد به عنوان نیروی نیمه وقت نزدیک به یک سال آنجا کار کردم. به دست آوردن آن شغل برای من بعنوان دانشجوی سال دوم کارشناسی یک نقطه عطف مهم شد. دوستانی که پیدا کردم، مهارت‌هایی یاد گرفتم، منابع آموزشی که به آنها دسترسی پیدا کردم، همه ارزشمند بود.

محمدرضا شعبانعلی از آن زمان برای من فردی تحصیلکرده، متخصص و قابل احترام شد. کسی که می‌توانم از او مطالبی را یاد بگیرم که کمتر جایی پیدا می شود. آن هم انقدر چندجانبه و پخته.

+++

دیشب بین پادکست‌هایم می چرخیدم، موضوعی که دلم می‌خواست را پیدا نمی‌کردم. خاطرم آمد که هنوز چند محصول صوتی محمدرضا شعبانعلی را نشنیدم. فورا سرچ کردم «محصولات متمم» و «فایل صوتی آموزشی ویژگی‌‌های انسان تحصیل‌کرده» را خریدم و شروع کردم به گوش دادن. قصد داشتم بخش بخش در ۲-۳ روز۱۳۵ دقیقه صوت را بشنوم ولی آنقدر مطالب و مثال‌ها پرمایه و جذاب بود که ساعت یک و نیم شب شد، آخرین بخش را هم حین مسواک زدن پلی کردم و بلاخره خیالم آسوده شد.

در این مجموعه شعبانعلی ویژگی‌های یک فرد تحصیلکرده را مرور کرد. یکی از این ویژگی‌ها مسئولیت پذیری است. مسئولیت پذیری سه سطح دارد. سطح اول آن است که فرد تحصیلکرده سهم خودش را نسبت به جامعه و اطرافیانش می‌پذیرد و انگشت اشاره اش فقط سوی دیگران نیست.

او مثالی زد از فردی که به متمم ایمیل زده بود و گفته بود «کاش به جای مطالب علمی و نظریه ها، از مسائل و معضلات اجتماعی ایران مثل بی قانونی‌ها، فسادها و ریشه هایشان هم مطلب منتشر کنید.» سپس چند روز بعد این فرد ایمیل دیگری ارسال کرد و گفت: «ببخشید من چون مدیر هستم و مشغله بسیاری دارم، نمی توانم تمرین‌های درس‌های متمم را انجام دهد، لطف کنید محدودیت‌های درس ها را برای من باز کنید تا به همه مطالب دسترسی داشته باشم.» و به او پاسخ دادند که ریشه مشکلات جامعه ما مثل فسادها و بی قانونی ها دقیقا خودتی! همین فرایندگریزی‌ات. این که انتظار داری بخاطر جایگاهت فرایندها را طی نکنی و استثنا در نظر گرفته شوی. فساد دقیقا همین معنا را دارد. اگر مسئله شما کلی بود و نقد به  یک فرایند کلی داشتید می شد روی آن بحث کرد اما وقتی می‌خواهید شما استثنا در نظر گرفته شوید، یعنی پایین ترین سطح مسئولیت پذیری را هم ندارید و می خواهید یک پروسه را دور بزنید.

سطح دوم مسئولیت پذیری انجام اقدام عملی و جلوگیری کردن از تکرار آسیب‌ها و اشتباهات است. بعنوان مثال شما در گروهی نقشی به عهده دارید و نقصی در کارتان پیش آمده است. گام اول این است که بپذیرید کارتان درست نبوده و نقص داشته است اما گام بعدی آن است که دلایل آن را پیدا کنید و کمک کنید که آن مسئله دیگر تکرار نشود و از آن پیشگیری شود.

سطح سوم آن است که از وظایف فراتر روید. جایی که تعهدی ندارید و مسئولیتی ندارید هم کارتان را انجام دهید. بعنوان مثال شما پشتیبان  یک شرکت فنی هستید و فردی سوالی درباره سایت شخصی‌اش از شما می پرسد. وظیفه شما پاسخ دادن به این سوال نیست اما در عین حال هم تخصص شماست و هم دادن یک پاسخ کوتاه زمانی از شما نمی برد، اینکه اینجا پاسخ دهید می‌شود مسئولیت پذیری در سطح سوم.

کسانی در سطح سوم موفق هستند که مهارت همدلی بالایی دارند. این افراد شرایط دیگران را درک می کنند و خودشان را جای آن‌ها می گذارند و بدون چشم داشت فراتر از مسئولیتشان پیش می روند.

+++

انسان تحصیلکردهِ مسئولیت پذیر بودن چه دشوار است. این دسته بندی کمک می کند خودسنجی بهتری از عملکردمان داشته باشیم و اگر جایی خواستیم فرایندگریزی کنیم مچ خودمان را بگیریم و برعکس اگر جایی فراتر از تعهداتمان کاری انجام می دهیم بیشتر کیف کنیم! چون یک گام به آدم حسابی شدن نزدیک تر شده‌ایم. آدم حسابی‌هایی که مسئولیت پذیری را به انتها می‌رسانند و دغدغه آنها دیگر از مکان و مرزها و کمیات هم پیشی می گیرد. آنها دانه هایی را می کارند که سال ها انسان‌های زیادی از میوه‌هایش می‌خورند و پای سایه درختانش می‌نشینند.

همچنان از محمدرضا شعبانعلی می آموزم و قدردانش هستم. خوشحالم که در عصری زندگی می کنم که می توان از فردی چند صد کیلومتر دورتر طی چندین سال یاد بگیری بدون آنکه حتی یک بار او را دیده باشی و یا با او گفتگویی رد و بدل کرده باشی.

The post در باب تحصیلکرده بودن و مسئولیت پذیری first appeared on سمیه رزبان.

]]>
https://srazban.ir/2024/04/%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%a8-%d8%aa%d8%ad%d8%b5%db%8c%d9%84%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%af%d9%86-%d9%88-%d9%85%d8%b3%d8%a6%d9%88%d9%84%db%8c%d8%aa-%d9%be%d8%b0%db%8c%d8%b1%db%8c/feed/ 0
کتاب عملیاتی بخوانیم یا نگرشی؟ https://srazban.ir/2021/02/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%b9%d9%85%d9%84%db%8c%d8%a7%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%85-%db%8c%d8%a7-%d9%86%da%af%d8%b1%d8%b4%db%8c%d8%9f/ https://srazban.ir/2021/02/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%b9%d9%85%d9%84%db%8c%d8%a7%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%85-%db%8c%d8%a7-%d9%86%da%af%d8%b1%d8%b4%db%8c%d8%9f/#respond Sun, 21 Feb 2021 21:25:15 +0000 http://somayerazban.ir/?p=2478 فرض کنید در یک جنگل گم شده‌اید و هوا تاریک است، از اینکه نمی‌دانید محیط اطرافتان چه شکلی است وحشت کرده‌اید. روی زمین یک چراغ‌قوه پیدا می‌کنید، سپس یک رد…

The post کتاب عملیاتی بخوانیم یا نگرشی؟ first appeared on سمیه رزبان.

]]>
فرض کنید در یک جنگل گم شده‌اید و هوا تاریک است، از اینکه نمی‌دانید محیط اطرافتان چه شکلی است وحشت کرده‌اید. روی زمین یک چراغ‌قوه پیدا می‌کنید، سپس یک رد پا انسان را مقابلتان می‌بینید.

چراغ‌قوه مثل کتاب نگرشی است، به شما کمک می‌کند یک‌چشم اندازی داشته باشید. بتوانید تا چند متر اطرافتان را ببینید و تقریباً متوجه شوید که کجا ایستاده‌اید. رد و پای انسانی که می‌بینید مثل کتاب‌های عملیاتی هستند. یک مسیر مشخص گام‌به‌گام که به هدف خاصی منتهی می‌شود. ولی ممکن است این مسیر، مسیر شما نباشد.

اگر هم چراغ‌قوه را داشته باشد هم رد پایی پیدا کنید، بهترین حالت است، به‌این‌ترتیب مجهزترید و امکان اینکه در مسیر درست قرار بگیرید بیشتر است.

اگر فقط رد و پا را پی بگیریم شاید به بیراهه رویم ولی اگر نگرش کلی و چشم اندازه درستی را انتخاب کرده باشیم، می‌دانیم دنبال چه راهی هستیم و هر راهی را نمی‌رویم.

.

گاهی افراد اسم کتاب‌های نگرشی را می‌گذارند کتاب‌های شعاری! می‌گویند کتاب باید به من بگوید الان دقیقاً چه‌کار کنم. این رویکرد تفکری همیشه وجود داشته است. این دسته از افراد نتیجه‌گرا هستند.

در واقع معتقدند آنچه که دستاورد عملی ندارند اساساً بی‌فایده است.

چنین افراطی منطقی نیست. گام قبل از عمل تفکر است. باید بدانیم که چه می‌خواهیم، خودمان و شرایط را بشناسیم و سپس در گام بعد متناسب با نیاز و شرایط دنبال راهکار برویم.

میان هزاران راهکاری که هزاران نفر ارائه می‌دهند، از کجا متوجه شویم کدام‌یک مناسب ماست؟

نتیجه می‌شود آن که هر روز مانند یک بطری سرگردانی که روی موج‌ها افتاده است، این سمت و آن سمت کشیده می‌شویم و احتمالاً آخرسر به گل می‌نشینیم.

آن نگرش است که با ما کمک می‌کند بتوانیم راهکارهای متنوعی که ارائه می‌شود را داوری کنیم و راهکار متناسب را انتخاب کنیم یا حتی ابداع کنیم.

.

اکثر مسائل ما آن‌قدر پیچیده‌اند که خیلی اوقات کسی نمی‌تواند راهکاری برای آنها تجویز کند و خود ما بهترین فردی هستیم که با آگاهی و شناخت خوب می‌توانیم راهکارهایی را با هم ترکیب کنیم و روش شخصی‌سازی‌شده خودمان را پیش بگیریم.

ساده‌لوحانه است اگر فکر کنیم افرادی وجود دارند که دانای کل هستند و جواب چالش‌های ما را در جیبشان دارند!

کتاب‌های عملیاتی هم کارا هستند ازآن‌جهت که ذهن ما را باز می‌کنند و آشنایی با راهکارهای متنوع کمک می‌کند تا راه حل های مختلف را ببینیم و فکر کنیم که «آهان! از چنین راهی هم می‌شود رفت!» و غالباً ترکیب این «آهان»ها نتیجه‌ای رضایت‌بخش می‌دهند.

The post کتاب عملیاتی بخوانیم یا نگرشی؟ first appeared on سمیه رزبان.

]]>
https://srazban.ir/2021/02/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%b9%d9%85%d9%84%db%8c%d8%a7%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%85-%db%8c%d8%a7-%d9%86%da%af%d8%b1%d8%b4%db%8c%d8%9f/feed/ 0
داستین و موفقیت یک شبه! https://srazban.ir/2021/02/%d9%85%d9%88%d9%81%d9%82%db%8c%d8%aa-%d8%af%d8%b1-%db%8c%da%a9-%da%86%d8%b4%d9%85-%d8%a8%d9%87%d9%85-%d8%b2%d8%af%d9%86/ https://srazban.ir/2021/02/%d9%85%d9%88%d9%81%d9%82%db%8c%d8%aa-%d8%af%d8%b1-%db%8c%da%a9-%da%86%d8%b4%d9%85-%d8%a8%d9%87%d9%85-%d8%b2%d8%af%d9%86/#respond Thu, 11 Feb 2021 23:02:06 +0000 http://somayerazban.ir/?p=2469 هم بنیان گذار فیسبوک، فردی است به نام داستین موسکوینز که هم اتاقی مارک زاکربرگ بوده است. در مصاحبه ای از او پرسیدند: «از این که بخشی از موفقیت یک…

The post داستین و موفقیت یک شبه! first appeared on سمیه رزبان.

]]>
هم بنیان گذار فیسبوک، فردی است به نام داستین موسکوینز که هم اتاقی مارک زاکربرگ بوده است. در مصاحبه ای از او پرسیدند: «از این که بخشی از موفقیت یک شبه فیسبوک بودی چه حسی داری؟»

و او گفت: «اگر منظورت از موفقیت یک شبه بیدار ماندن و برنامه نویسی در تمام طول شب، به مدت شش سال متوالی است، باید بگویم که بسیار خسته کننده و پراسترس بود!»

ما دوست داریم فکر کنیم که موفقیت های بزرگ در یک چشم بهم زدن رخ داده اند، در حالیکه این حقیقت ندارد. این روزها فضای اینترنت پر شده است از کسانی که وعده می دهند که ما را یک شبه پولدار می کنند! ولی این یک دروغ بزرگ است که تنها ثمره اش، پولدارتر شدن گوینده و سرخوده تر شدن مشتریان است.

فرقی نمی کند در چه حیطه ای، هر کار بزرگی که می خواهیم انجام دهیم، باید روزها، ماه ها و سال ها کارهای کوچک و مستمری برای رسیدن به آن انجام دهیم و نباید فراموش کنیم که این مسیر پایانی ندارد.

The post داستین و موفقیت یک شبه! first appeared on سمیه رزبان.

]]>
https://srazban.ir/2021/02/%d9%85%d9%88%d9%81%d9%82%db%8c%d8%aa-%d8%af%d8%b1-%db%8c%da%a9-%da%86%d8%b4%d9%85-%d8%a8%d9%87%d9%85-%d8%b2%d8%af%d9%86/feed/ 0
کمال‌گرایی در انتخاب دوره آموزشی https://srazban.ir/2021/02/%da%a9%d9%85%d8%a7%d9%84%e2%80%8c%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%ae%d8%a7%d8%a8-%d8%af%d9%88%d8%b1%d9%87-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%d8%b4%db%8c/ https://srazban.ir/2021/02/%da%a9%d9%85%d8%a7%d9%84%e2%80%8c%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%ae%d8%a7%d8%a8-%d8%af%d9%88%d8%b1%d9%87-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%d8%b4%db%8c/#respond Wed, 10 Feb 2021 21:42:13 +0000 http://somayerazban.ir/?p=2465 یکی از دوستانم می‌گفت عاشق بسکتبال است ولی تابه‌حال شروع نکرده است. دلیلش را پرسیدم. گفت چون مربی خوب پیدا نکرده است! گفتم تو در مرحله صفری و فعلاً قرار…

The post کمال‌گرایی در انتخاب دوره آموزشی first appeared on سمیه رزبان.

]]>

یکی از دوستانم می‌گفت عاشق بسکتبال است ولی تابه‌حال شروع نکرده است. دلیلش را پرسیدم. گفت چون مربی خوب پیدا نکرده است!

گفتم تو در مرحله صفری و فعلاً قرار است این را یاد بگیری که چطور توپ را دست بگیری و توپ را زمین بزنی و چه قوانین کلی در زمین بسکتبال وجود دارد. به مربی خوب چه نیازی داری؟

گاهی کمال‌گرایی ما چنان در همه انتخاب‌هایمان رسوخ می‌کند که خودمان هم از آن خبر نداریم.

بدتر از آن این است که گاهی افراد به کمال‌گرایی‌شان می‌بالند و یک جورایی با آن پز می‌دهند! در حالیکه ممکن است آن را نابود کند یا مانع رشد استعدادهایشان شود.

این مسئله را در موضوعات مختلف می‌بینیم، افرادی که با همین استدلال آموزش مهارت‌ها و موضوعات مختلف را سال‌ها عقب می‌اندازند.

.

مسئله اینجاست که شما برای یادگیری بسکتبال نیازی به مایکل جردن ندارید! یا نیازی نیست برای شروع یادگیری زبان انگلیسی، آن‌قدر صبر کنید تا بهترین مدرس شهر شما ظرفیتش خالی شود!

این درست مثل این است که یک پروفسور ریاضی دانشگاه هاروارد را ببریم سر کلاس اول و از او بخواهیم که جمع و تفریق آموزش دهد. نه کار فردی در این سطح این است، نه اصلاً می‌تواند آن را آموزش دهد! کار او تدریس در سطح دیگری است. دانش‌آموزان هم قرار است نهایتاً جمع و تفریق را یاد بگیرند.

***

.

این داستان سوی دیگری هم دارد. افرادی که مهارت و اطلاعات بالایی دارند و به تدریس علاقه‌مند هستند ولی معتقدند باید به سطح خاصی برسند تا آموزش‌دادن را آغاز کنند.

اتفاقاً این دسته از افراد هم با افتخار از این ویژگی‌شان یاد می‌کنند و احساس می‌کنند خیلی متعهد و آدم حسابی‌اند. در حالیکه این‌طور نیست. مثلاً یکی از نزدیکانم ۷ سال بود کلاس زبان می‌رفت و تسلط و علاقه خیلی زیادی هم داشت ولی معتقد بود که تا مدرک TTC را نگیرد و نمره خوب در فلان آزمون زبان نیاورد نباید آموزش‌دادن را آغاز کند.

این در حالی است که شاید هشتاد تا نود درصد مردم ما سطح زبان انگلیسی‌شان متوسط رو به پایین است و اصلاً نمی‌دانند TTC چیست و فلان آزمون چطور نمره‌گذاری می‌شود.

***

.

هر دو طرف این داستان باعث می‌شود، فرصت‌هایی از دست برود. آن چیزی که در یادگرفتن و یاددادن مهم است، شروع کردن است. بعد از شروع کردن است که ظرفیت‌های خودمان را می‌شناسیم، آزمون‌وخطا را آغاز می‌کنیم و چه‌بسا متوجه می‌شویم تصورمان از موضوع و خودمان اشتباه بوده است.

مارک منسن می‌گوید، از بیست تا سی‌سالگی لطفاً خیلی زیاد و سریع شکست بخورید! این کجا که در ۲۰ سالگی آزمون‌وخطا رو آغاز کنیم و این کجا که در سی‌سالگی که شرایط زندگی‌مان به ما این اجازه را نمی‌دهد که زمان را از دست بدهیم و ریسک کنیم.

The post کمال‌گرایی در انتخاب دوره آموزشی first appeared on سمیه رزبان.

]]>
https://srazban.ir/2021/02/%da%a9%d9%85%d8%a7%d9%84%e2%80%8c%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%ae%d8%a7%d8%a8-%d8%af%d9%88%d8%b1%d9%87-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%d8%b4%db%8c/feed/ 0
۴ الگو برای دستیابی به خلاقیت https://srazban.ir/2021/01/4-%d8%a7%d9%84%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%af%d8%b3%d8%aa%db%8c%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%82%db%8c%d8%aa/ https://srazban.ir/2021/01/4-%d8%a7%d9%84%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%af%d8%b3%d8%aa%db%8c%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%82%db%8c%d8%aa/#respond Tue, 12 Jan 2021 19:06:55 +0000 http://somayerazban.ir/?p=2341 پژوهشی جهانی انجام شده روی 5 هزار نفر و نشان داده شده است که تنها 25 درصد افراد باور دارند که می توانند توانایی های خلاقانه خود را عملی کنند.

The post ۴ الگو برای دستیابی به خلاقیت first appeared on سمیه رزبان.

]]>
غالبا ما تصور می کنیم که خلاقیت یک نبوغ منحصر به فرد و نیمه خودآگاه است که حالتی رازآلود و ماورایی دارد.

ولی این تصور کاملا اشتباه است. امروزه مطالعات علمی در دست داریم که نشان می دهد خلاقیت قابل یادگیری است و الگوهایی دارد که می توان با آن ها پیش رفت و نتیجه گرفت. ما می توانیم مثل نوابغ خلاق دنیا، ایده های بزرگ داشته باشیم و به سمت آنها برویم.

پژوهشی جهانی انجام شده روی ۵ هزار نفر و نشان داده شده است که تنها ۲۵ درصد افراد باور دارند که می توانند توانایی های خلاقانه خود را عملی کنند.

.

ساده ترین تعریف خلاقیت این است: «توانایی ساختن چیزی تازه که ارزشمند هم باشد.»

ارزشمند بودن موضوع مهمی است، یعنی صرفا اینکه شما چیزی متفاوت خلق کنید نشانه خلاقیت نیست بلکه باید گروه کوچک یا بزرگی هم محصول خلاقانه شما را مهم و مفید بدانند. پس نهایتا خلاق بودن موضوعی نسبی و اجتماعی است.

دیدگاه قدیمی درباره خلاقیت این است که باید منتظر باشیم تا در دل شلوغی های روزمره مان ناگهان ایده ای جدید به ذهنمان برسید. و این لحظات شگفت انگیز پیش بینی ناپذیرند: زیر دوش، در مترو، یا در یک جلسه.

این دیدگاه یک پیشینه تاریخی دارد، سالیان سال است ما حکایت هایی را می شویم که واقعیت ندارند. مثلا گفته می شود که موتزارت از ابتدا در زمینه ساخت قطعات موسیقی نابغه بوده است و تمام قطعه هایش را در ذهنش می ساخته است، در حالیکه اینطور نیست بسیاری از دست نویس های موتزارت به جا مانده و برای هر قطعه بارها و بارها طرح اولیه را می نوشته است.

یا گفته می شود موتزارت اولین قطعه اش را در هفده سالگی نوشته است، ولی آن طرف داستان گفته نمی شود که پدر موتزارت از سه سالگی به طور جدی و روزانه به او پیانو آموخت و جای تعجب نیست که بعد از ۱۴ سال تمرین روزانه و فشرده فردی به این درجه از تخصص برسد.

پس میبینیم حتی در موضوعاتی مثل موسیقی که تقریبا همه ما فکر می کنیم نیاز به استعدادی ذاتی، نبوغ و خلاقیتی خاص دارد هم این موضوع صدق نمی کند.

.

ما به چند دلیل تمایل به این باور داریم که خلاقیت امری رازآلود و ناگهانی است، اولین دلیل آن است که این پاسخی راحت است و مسئولیت را از گردن ما برمی دارد.

دوم آنکه ما درک درستی از کارکرد مغزمان نداریم، بیشتر توضیح می دهم. به زبان ساده نیم کره چپ ما مسئول پردازش منطقی است، مثلا وقتی ذهنمان درگیر حل یک مسئله ریاضی می شود، نیم کره چپ مغز فعال می شود. در اینجا ما به طور آگاهانه تلاش می کنیم از آموخته های قبلی مان برای حل مسئله استفاده کنیم.

 اما نیم کره راست ما کاملا متفاوت اطلاعات را پردازش می کند. در نیم کره راست ارتباط بین مفاهیم و لایه زیرین اطلاعات پردازش می شود. و این عمل نیمه آگاه انجام می شود و غالبا ما نمی دانیم فرایند رسیدن به این درکمان چطور بوده است.

 شاید با  مثال بهتر این موضوع را درک کنیم. فرض کنید یک جمله طنز را می بینید، مغز شما خیلی سریع این جمله را ارتباط می دهد به یک واقعیتی که قبلا آن را تجربه کردید و شما با درک نکته پشت پرده آن جمله می خندید. این فرایند ارتباط دادن دو موضوع نیمه خودآگاه اتفاق می افتد و معمولا سازوکار پردازش اطلاعات در آن را درک نمی کنیم.

این به این معنا نیست که نیم کره راست پردازش انجام نمی دهد بلکه موضوع این است که ما متوجه چگونگی کارکرد آن نمی شویم.

 خیلی اوقات که به ایده خلاقانه ای مثلا حین رانندگی می رسیم احساس می کنیم به بصیرتی ناگهانی رسیدیم. در حالیکه علت آن این است که آن ایده حاصل پردازش نیم کره راست ما بوده است.

خصوصا زمانی که منطق ما (نیم کره چپ) برای حل مسئله ای کم می آورد، نیم کره راست  ما فعال تر می شود. نیم کره راست ما بااطلاعات کلنجار می رود و آزمون و خطا می کند و بعد به پاسخی می رسد، ولی ما متوجه فرایند آن نیستیم و فقط نتیجه کار را در خودآگاهانمان میبینیم.

یک مثال دیگر، در حال حل کردن جدول هستید، یک واژه کلیدی و مرکزی جدول را پیدا نمی کنید. در حال پیاده روی هستید که آن کلمه را روی یک بیلبورد می بینید و نیم کره راستتان آن را پردازش می کند و به جدول ربط می دهد و شما به این کشف می رسید، ممکن است ندانید که این کلمه روی بیلبورد را دیده اید و فکر کنید به یک بصیرت ناگهانی و جادویی رسیدید.

ولی در حقیقت جادویی در کار نیست، موضوع به مغز ما بر می گردد.

تحقیق جالبی انجام شده است که نشان می دهد ۷۲ درصد مسئله ها را افراد زیر دوش حل کردند.

.

.

«الن گنت» تحقیق مفصلی در مورد ویژگی افراد خلاق انجام داده است، او تحقیق میدانی انجام داده است یعنی سراغ افراد سرشناسی رفته است که در حیطه های مختلف به عنوان افرادی خلاق شناخته می شوند.

گنت چهار الگو کشف کرده است که افراد خلاق ایده هایشان را از آن طریق پیدا کردند. او این چهار الگو را تحت عنوان چهار قانون منحنی خلاقیت (در کتاب منحنی خلاقیت) مطرح کرده است:

.

.

قانون اول: جمع کردن اطلاعات

در گام نخست ما نیازبه اطلاعات زیاد و در واقع تخصص در یک حوزه داریم، تا بتوانیم در آن گام های خلاقانه ای برداریم.

قاعده ای وجود دارد به نام «قاعده ۲۰ درصد». این قاعده می گوید که ما باید بیست درصد از تایم کاری خود را به جمع آوری اطلاعات در زمینه مورد نظرمان اختصاص دهیم.

کسب این اطلاعات  کمک می کند تا به یک اشراف خوبی در آن زمینه برسیم و درک خوبی از ایده های موجود پیدا کنیم.

این موضوع در همه موارد صادق است، فرض کنید علاقه دارید تا در یوتیوب فعالیت جدی داشته باشید، اگر بخواهید در این فضا خوب ظاهر شوید و به ایده های نوآورانه ای برسید، باید روزها به عنوان بیننده در این فضا باشید، افراد فعال و موفق را دنبال کنید، ویدئوها پربازدید را تحلیل کنید، قوانین و الگوریتم های یوتیوب را بدانید.

بدون این اطلاعات تقریبا غیرممکن است که بتوانید به ایده های جدید برسید.

پس راه حل اول واضح است. می خواهید نویسنده شوید؟ هر کتابی که دستتان می رسد بخوانید، می خواهید طراح بازی شوید؟ بیست درصد از تایم کاری تان را بازی کنید و غیره. تا غرق موضوعی نشویم خبری از خلاقیت نیست.

شما با این کار در واقع به نیم کره راست مغزتان الگوهای ذهنی می دهید.

.

قانون دوم: تقلید

ما نیاز داریم به تقلید، بعد از تقلید است که می توانیم به مرحله نوآوری برسیم.

بر می گردیم به جمله معروف انیشتین که تاکید دارد برای موفقیت باید بر شانه های دیگران بایستیم.

در هر حوزه ای که هستیم باید دنبال افراد خلاق باشیم و در ابتدای مسیر از آنها پیروی کنیم و الهام بگیریم.

بسیاری از نویسندگان بزرگ می گویند که مدت های زیادی را صرف رونویسی از آثار دیگران کرده اند و در واقع رونویسی کردن یک تکنیک شناخته شده برای نویسندگی است.

هیچ ایده کاملا تازه ای وجود ندارد، ابتکار و اصالت در واقع ترکیب هوشمندانه چیزهایی است که از قبل وجود دارد.

موفقیت های ناگهانی حاصل شکستن الگوها نیستند، بلکه حاصل الگوهایی هستند که با میزان مناسبی از نوآوری در هم می آمیزد.

.

.

قانون سوم: همنشینان خلاق

تصویری که عامه مردم از نابغه های خلاق دارند این است که آنها در کلبه ای در نقطه ای دور نشسته اند و بدون کمک دیگران آثار و ایده هایی را خلق کردند که فراانسانی است.

این موضوع هم کاملا پیشینه دارد و خیلی از افسانه ها و فیلم ها این تصور را در ذهنمان تثبیت کردند. اما این تصور نادرست است. خلاقیت در واقع مثل یک ورزش تیمی است.

یک پژوهش روی هنرمندان نشان داده است که شهرت آنها ارتباط مستقیم دارد با این که چقدر با هنرمندان موفق دیگر در ارتباط هستند.

دور خودمان را پر کنیم از افراد خلاق و با همنشینی و تقلید از آن ها به تدریج رشد کنیم.

مثلا اگر علاقه به تولید محتوای خلاقانه داریم، باید دایره ارتباطی تشکیل دهیم از افراد خلاق در این زمینه. نکته مهم این است که نباید انتظار داشته باشیم که کسی به ما پیشنهادی بدهد و شروع کننده تعاملی موثر باشد. خودمان باید فرایند را شروع کنیم، اگر کسی را می بینیم که در زمینه مورد علاقه مان موفق و خلاق است به او نزدیک شویم و کنجکاوانه او را دنبال کنیم.

هر فرد جدیدی که وارد قلمرو ما می شوم ایده ها و جرقه هایی را در ذهن ما ایجاد می کند.

زندگی خلاقانه بالا و پایین های زیادی دارد، نیاز به یک دایره حمایتی داریم تا زمانی که سوختمان تمام شد از دوستانمان انگیزه و انرژی بگیریم و تلاش کنیم تا رقابت  دوستانه ای را با آنها داشته باشیم.

.

قانون چهارم: تکرار

نهایتا ما باید فرایند تولید ایده یا محصول را بارها تکرار کنیم تا بتوانیم در آن زمینه به خلاقیتی چشم گیر برسیم.

در این تکرار است که به اندازه کافی از مخاطبانمان بازخورد می گیریم، سپس می توانیم این بازخوردها را کنار اطلاعات فراوان خودمان و تجربه حاصل از تکرار بگذاریم و از دل آن ها چیزی خلاقانه را بیرون بیاوریم. چیزی که نوآورانه و ارزشمند باشد و بتواند تایید اجتماعی را بدست آورد.

.

همانطور که می بینیم امروزه ما به اندازه کافی مطالعات علمی و شواهد متعدد در دست داریم که نشان می دهد که خلاقیت امری دست یافتنی است، در واقع با برنامه ریزی و داشتن نگاهی واقع بینانه می توانیم به خلاقیت دست یابیم.

.

نظر شما چیست؟ آیا این مقاله با تصور شما همخوانی دارد؟

The post ۴ الگو برای دستیابی به خلاقیت first appeared on سمیه رزبان.

]]>
https://srazban.ir/2021/01/4-%d8%a7%d9%84%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%af%d8%b3%d8%aa%db%8c%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%82%db%8c%d8%aa/feed/ 0
آلن دوباتن، از انصراف از هاروارد تا تاسیس مدرسه زندگی… https://srazban.ir/2020/12/%d8%a2%d9%84%d9%86-%d8%af%d9%88%d8%a8%d8%a7%d8%aa%d9%86%d8%8c-%d8%a7%d9%86%d8%b5%d8%b1%d8%a7%d9%81-%d8%a7%d8%b2-%d9%87%d8%a7%d8%b1%d9%88%d8%a7%d8%b1%d8%af-%d8%aa%d8%a7-%d8%aa%d8%a7%d8%b3%db%8c%d8%b3/ https://srazban.ir/2020/12/%d8%a2%d9%84%d9%86-%d8%af%d9%88%d8%a8%d8%a7%d8%aa%d9%86%d8%8c-%d8%a7%d9%86%d8%b5%d8%b1%d8%a7%d9%81-%d8%a7%d8%b2-%d9%87%d8%a7%d8%b1%d9%88%d8%a7%d8%b1%d8%af-%d8%aa%d8%a7-%d8%aa%d8%a7%d8%b3%db%8c%d8%b3/#respond Wed, 23 Dec 2020 21:11:24 +0000 http://somayerazban.ir/?p=2122 یک سال بیشتر نیست که با آلن دوباتن آشنا شدم، بعد از خواندن اولین کتابش جذبش شدم. او فارغ التحصیل رشته تاریخ از دانشگاه کمبریج و فلسفه از دانشگاه کینگرکالج…

The post آلن دوباتن، از انصراف از هاروارد تا تاسیس مدرسه زندگی… first appeared on سمیه رزبان.

]]>
یک سال بیشتر نیست که با آلن دوباتن آشنا شدم، بعد از خواندن اولین کتابش جذبش شدم. او فارغ التحصیل رشته تاریخ از دانشگاه کمبریج و فلسفه از دانشگاه کینگرکالج است. از سنین پایین می نوشت و اولین کتابش در ۲۳ سالگی منتشر شد.

دوره دکترایش را در دانشگاه هاروارد، در رشته فلسفه نیمه کاره رها کرد تا زمانش را بیشتر از آن هدر نداده و شروع کند به نوشتن کتاب های فلسفه به زبان ساده برای عموم مردم!

Booktopia - Alain de Botton books on the Booktopia Alain de Botton author  page.

گرچه در گذشته فیلسوفانی مثل سقراط تلاش می کردند فلسفه را به زندگی واقعی مردم نزدیک کنند و در کوچه و خیابان با مردم حرف می زدند و آنها را به زبان ساده به فلسفیدن دعوت می کردند ولی سال های سال است که فلاسفه به انزوا رفتند و غرق در دنیای تفکرات خود شدند و نهایتا در گروه های کوچک خودشان به بحث و گفتگو می پردازند.

به همین خاطر هم هست که اکثر مردم فکر می کنند فلسفه به هیچ دردی نمی خورد و فیلسوفان دیوانه اند! و در یک دنیای انتزاعی و خیالی زندگی می کنند.

آلن دو باتن تلاش کرد این چهارچوب را بشکند، او فهمید که باید فلسفه را کاربردی کرد و راز کاربردی کردنش این است که آن را به زبان ساده ارائه کند.

او در کتاب هایش با نگاهی فلسفی به مسائل روزمره انسان ها می پردازد و سعی می کند پیوندی بین فلسفه و مردم ایجاد کند.

کتابی که این روزها مشغول خواندنش هستم، کتاب “آرامش” است. آلن به چنین موضوعات به ظاهر ساده ای پرداخته مثلا دوستی، عشق، روابط اجتماعی، هنر، چالش های شغلی، خانه، سفر و هر چیزی که در زندگی روزمره ما جریان دارد.

آلن دوباتن می گوید می خواهد «تفکر» را به جایی برگرداند که به آن تعلق دارد، یعنی در مرکز زندگی روزمره آدم ها.

آلن برای اینکه این رسالتش را جدی تر دنبال کند سال ۲۰۰۸ موسسه ای به نام «مدرسه زندگی» (The School of Life) را تاسیس کرد. او حالا در زمینه ساده سازی مفاهیم فلسفه کاملا صاحب سبک است و کتاب ها، مقالات و ویدئوهایش به زبان های مختلف ترجمه می شود و نوع بیان و نگاهش افراد زیادی مثل من را جذب کرده است.


همه نکات بیوگرافی و نوع نگاه آلن دوباتن جذاب است اما دو نکته است که ذهنم را بیشتر درگیر کرده است و چند ماهیست به آن ها فکر می کنم.

یکی آنکه جسارت آن را داشت که برخلاف انتظار، بهترین دانشگاه و رشته مورد علاقه اش را در مقطع دکترا رها کند و سفت و محکم به علاقه اصلی اش بچسبد.

دوم آنکه راه تاثیرگذاری را در پیوند مباحث آکادمیک با دنیای واقعی یافت. واقعا اگر مباحث آکادمیک در چهاردیواری دانشگاه محصور بماند چه فایده ای دارد؟

مگر قرار نیست به علم برسیم تا توانمند شویم و بتوانیم مسئله های مهم خود و اجتماعمان را حل کنیم؟ پس چرا از این رسالت مهم مان غافل شدیم؟ انگار هر چی بیشتر درس می خوانیم از خودمان، مردم و اجتماع دورتر می شویم! در یک قالب معین می رویم.

چرا غالب دانشگاهیان ما به تدریس در دانشگاه و نوشتن (خیلی اوقات کپی کردن) تعدادی کتاب و مقاله بسنده می کنند؟ مقالات و کتاب هایی که معمولا خواننده شان یا دانشجویانشان هستند یا کسانی که قصد دارند آنها را کپی پیست کنند. در واقع حرف جدید و خارج کلیشه های رایجی ندارند. حرفی که دردی را دوا کند یا توجه افراد را به مساله ای جلب کند.

از اجتماع دور می شوند و چنان تلاش می کنند تا پشت واژه های صقیل و مبهم و کلی شان قایم شوند که کمتر کسی می فهمد که چه می گویند! باور کنید غالبا خودشان هم نمی دانند چه می گویند!

چقدر در جامعه مان نیازمند آلن دوباتن ها هستیم. کسانی که چهارچوب ها را بشکنند و تلاش کنند تا علوم را کاربردی کرده و در زندگی خود و بعد مردم جاری کنند…

The post آلن دوباتن، از انصراف از هاروارد تا تاسیس مدرسه زندگی… first appeared on سمیه رزبان.

]]>
https://srazban.ir/2020/12/%d8%a2%d9%84%d9%86-%d8%af%d9%88%d8%a8%d8%a7%d8%aa%d9%86%d8%8c-%d8%a7%d9%86%d8%b5%d8%b1%d8%a7%d9%81-%d8%a7%d8%b2-%d9%87%d8%a7%d8%b1%d9%88%d8%a7%d8%b1%d8%af-%d8%aa%d8%a7-%d8%aa%d8%a7%d8%b3%db%8c%d8%b3/feed/ 0
۶ راهکار عملی برای افزایش تمرکز https://srazban.ir/2020/12/6-%d8%b1%d8%a7%d9%87%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d8%b9%d9%85%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d9%81%d8%b2%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d8%aa%d9%85%d8%b1%da%a9%d8%b2/ https://srazban.ir/2020/12/6-%d8%b1%d8%a7%d9%87%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d8%b9%d9%85%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d9%81%d8%b2%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d8%aa%d9%85%d8%b1%da%a9%d8%b2/#respond Tue, 01 Dec 2020 07:22:50 +0000 http://somayerazban.ir/?p=2015 اگر گذشته مان را مرور کنیم متوجه می شویم که غالب دستاوردهای زندگی مان حاصل بازه های زمانی است که توانستیم عوامل مزاحم را حذف کنیم و روی کاری متمرکز…

The post ۶ راهکار عملی برای افزایش تمرکز first appeared on سمیه رزبان.

]]>
اگر گذشته مان را مرور کنیم متوجه می شویم که غالب دستاوردهای زندگی مان حاصل بازه های زمانی است که توانستیم عوامل مزاحم را حذف کنیم و روی کاری متمرکز شویم. همه افراد موثر در طول تاریخ هم دستاوردهایشان را مدیون آن هستند که توانستند در دوره های تعیین شده ای عوامل حواس پرت کن را از بین ببرند. در کتاب کار عمیق مثال های متعددی در این باره مرور شده است از یونگ گرفته تا بیل گیتس و وودی آلن و غیره.

البته این موضوع به این معنا نیست که باید تمرکز نقطه ای و تمام وقت روی یک موضوع داشته باشیم و تک بعدی پیش برویم، منظورم از تمرکز این است که بتوانیم توجه انتخابی داشته باشیم و ساعت هایی از فعالیت روزانه مان را به کار متمرکز اختصاص دهیم.

در لایوی که با دوست خوبم، مریم بابایی داشتیم مفصلا به تعریف و اهمیت تمرکز پرداختیم و از تجارب شخصی مان و مطالعاتی که در این زمینه انجام شده، در این لایو صحبت کردیم. (لایو در پیج بنده ذخیره شده) اما به درخواست دوستان تصمیم گرفتم راهکارهای عملی را به صورت نوشتاری نیز منتشر کنم، پس در این مقاله به سراغ راهکارها می رویم:

.

۱- زمانی را به سکوت و تنبلی اختصاص دهیم!

ما نیاز داریم زمان هایی را در نظر بگیریم برای آنکه هیچ کاری انجام ندهیم. خصوصا اگر مثلا در روز دو ساعت کار متمرکز انجام داده ایم، بعد از آن نیاز داریم دقایقی را فقط بنشینیم و هیچ کاری نکنیم.

ما معمولا در این بازه های زمانی که می خواهیم به خودمان استراحت دهیم سراغ گوشی مان می رویم یا مثلا تلوزیون را روشن می کنیم. این برای مغزمان درست مثل این است که بعد از یک ساعت تمرین دویدن حالا برای استراحت کردن سراغ طناب زدن برویم.

لطفا برای چند دقیقه فقط بنشینید و ذهنتان را آزاد بگذارید. احتمالا اولین بار برایتان مشکل است و تحمل این سکوت را نخواهید داشت ولی به تدریج ذهنتان به این سکوت عادت می کند.

چرا باید این کار را انجام دهیم؟

مغز زمانی که این سکوت را تجربه می کند، آزادانه می چرخد، در این حالت است که می تواند به خوبی داده هایش را طبقه بندی کند، برای آینده برنامه ریزی کند، ایده های جدید راکشف کند و آموخته هایش را توسعه دهد.

در این زمان ها است که ما به کشف و شهود می رسیم. حتما تجربه کردید یا شنیده اید که کسی بگوید که وقتی زیر دوش یا در دستشویی بوده یک ایده یا راه حل خوب به ذهنش رسیده است، چون احتمالا این دو مکان تنها جایی اند که گوشی مان را همراهمان نمی بریم (گرچه برخی هم می برند!). بسیاری از بزرگان در طول تاریخ هم نقل کرده اند که در همین زمان های بیکاری شان مثلا در وان حمام یا موقع استراحت زیر درخت، ایده های نوآورانه شان ظهور پیدا کرده است.

در این زمان ها دقیقا چه اتفاقی در مغز می افتد؟ یک تحقیق در این مورد انجام شده است و یافته های آن نشان می دهد که وقتی ما هیچ کاری انجام نمی دهیم و ذهن را کاملا آزاد می گذاریم، ۱۲ درصد این زمان مغزمان به گذشته سفر می کند، تجارب قبلی را مرور می کند و در گذشته به دنبال ایده ها می گردد، ۲۸ درصد در آینده سیر می کند و آن را تصور می کند و ۴۸ درصد آن را صرف سوال پرسیدن از خود و سازماندهی کردن اطلاعات می کند.

نتیجه همین تحقیق ضرورت نیازمان به سکوت و هیچ کار نکردن را برای دقایقی از روز نشان می دهد. ممکن است کسی که شما را می بیند که نشسته اید یا دراز کشیده اید و هیچ کاری نمی کنید، فکر کند عقلتان را از دست داده اید یا چقدر تنبلید، به آنها حق بدهید چون این صحنه این روزها خیلی دور از انتظار شده است.

.

۲- کار متمرکز را تبدیل به روتین کنیم.

اراده ما محدود است، نمی توانیم در طول روز برای هر کار و هر چیزی عزممان را جزم کنیم یا وقتمان را هر روز صرف این کنیم که تصمیم بگیریم چطور و چه موقع کار متمرکزی را انجام دهیم. بنابراین تا حد کمی می توانیم روی اراده مان حساب باز کنیم ولی از جایی به بعد باید کارها را تبدیل به کارهایی خودکار و عادت هایی روتین شده کنیم تا دیگر بدون صرف انرژی زیاد آن را انجام دهیم.

از چهار جنبه می توانیم کارهایمان را تبدیل به روتین کنیم:

الف) زمان انجام کار: بازه های زمانی خاصی را در روز و هفته برای انجام کار متمرکزمان در نظر بگیریم. مثلا با خودمان قرار بگذاریم هر روز ساعت ۱۰ تا ۱۲ مطالعه کنیم، یک روز در میان موسیقی تمرین کنیم، پنجشنبه ها ساعت دو تا پنج را صرف آموزش نقاشی کنیم و غیره.

ب) مکان انجام کار: وقتی جای خاصی را برای انجام کار متمرکز در نظر بگیریم، ناخودآگاه  وقتی در آن مکان قرار بگیریم ذهنمان آماده انجام آن کار می شود، بنابراین باید مکان خاصی را برای کارهایمان در نظر بگیریم و مکان را هم تبدیل به روتین کنیم. مثلا همیشه در اتاق شخصی مان و کنار پنجره بنشینیم و تمرین های زبان را حل کنیم.

ج) حذف عوامل مزاحم:  برای حذف عوامل حواس پرت کن هم نیاز به روتین داریم. کاملا بسته به شرایط و ترجیحمان باید زمانی را در روز، هفته یا ماه در نظر بگیریم برای آن که در آن همه عوامل مزاحم را حذف کنیم. مثلا بیل گیتس دو بار در سال یک هفته به کلبه ای کنار دریاچه می رود و زمانش را صرف مطالعه و فکر کردن می کند. او به همه اعلام کرده است که در این دو هفته به هیچ وسیله ارتباطی دسترسی ندارد.

مثال دیگرش این است که ساعاتی از روز را مشخص کنیم برای آنکه از گوشی مان فاصله بگیریم. من در تابستان این تمرین را اجرا کردم. از زمانی که از خواب بیدار می شدم تا ساعت یازده گوشی ام را از حالت پرواز در نمی آوردم. این به من کمک می کرد تا در این چند ساعت با آرامش و عمیق کار کنم.

د) پایان کار: اتمام هر کارمان هم باید با یک روتین همراه باشد. این کمک می کند که مغزمان متوجه اتمام کار بشود و حس خوبی در ما ایجاد شود. این روتین می تواند بسیار ساده باشد. مثلا به خودمان بگوییم: « این هم از این…»، یا چای بخوریم، جایی بنویسیم که چه کاری را در آن روز انجام دادیم و غیره.

.

۳- برای کارهایمان ددلاین تعریف کنیم.

از قبل برای همه کارها یک نقطه پایان در نظر بگیرم. نکته مهم در مورد تعریف کردن ددلاین آن است که اگر این ددلاین را کمی کمتر از چیزی که معمول است در نظر بگیریم، کمی احساس اضطراب و اجبار به تمام کردن کار در زمانی کم تر سبب می شود انگیزه بیشتری برای متمرکز کار کردن داشته باشیم.

.

۴- برنامه روزانه مان را بنویسیم.

ابتدای هر روز یا شب قبل حتما روی یک کاغذ تیتروار بنویسیم که قرار است در طول روز چه کارهایی را انجام بدهیم. این نوشتن هم کمک می کند ذهنمان آشفته نباشد و کاری را از قلم نیوفتند، هم پس از پایان هر کار وقتی روی کارهای اجرا شده خط بکشیم، لذتی را تجربه می کنیم که انگیزه دهنده است.

شاید درباره قانون پارکینسون شنیده باشید، این قانون به طور خلاصه می گوید کارهای ما همانقدر طول می کشد که برایش زمان در نظر گرفتیم. مثلا اگر برای کاری ۵ روز زمان در نظر بگیریم غالبا حداقل پنج روز طول می کشد و درصد قابل توجهی از آن را ساعات آخر روز پنجم انجام می دهیم. بنابراین باید این زمان را کمتر در نظر بگیریم تا کش پیدا نکند.

.

۵- از ابزارهای کمکی استفاده کنیم.

بشر همیشه برای چالش هایی که با آن روبرو می شود ابزارهایی را خلق می کند. عدم تمرکز بی شک یکی از مشکلات فراگیر عصر ماست. پس حتما ابزارهای متنوعی در این زمینه هم وجود دارد. کافیست کمی سرچ کنیم تا به ده ها نرم افزار، اپلیکیشن و گجت برسیم که برای کمک به حفظ تمرکز طراحی شدند.

مثلا من تجربه استفاده از اپلیکیشن فورست (Forrest) را داشتم. نسخه اندروید این اپلیکیشن رایگان است. شیوه کار آن به این صورت است که شما زمانی را در آن تعیین می کنید و روی نقطه شروع می زنید. در این تایم یک دانه گیاه شروع به رشد می کند و به تدریج تبدیل به نهالی می شود و در این فرایند شما اجازه ندارید تا از صفحه برنامه خارج شوید و مثلا شبکه های اجتماعی تان را چک کنید وگرنه امتیاز منفی می گیرید. نهایتا این نهال ها در مزرعه شما کاشته می شوند. شرکت طراح این اپلیکیشن به زمانی که مجموع نهال هایتان به تعداد خاصی برسد در دنیای واقعی نیز نهالی می کارد. یعنی تمرکز ما گره می خورد به یک فعالیت بازی وار شده و یک هدف ارزشمند.

علاوه بر ابزارهای دیجیتالی می توانیم سراغ ابزارهای سنتی هم برویم. مثلا از شاهین کلانتری این ایده را یاد گرفتم که می توانیم از ساعت شنی استفاده کنیم. شاهین یک ساعت شنی دارد که زمانی که آن را برعکس می کند ۱۰ دقیقه طول می کشد تا شن هایش برگردند. این ابزار ساده به او کمک کرده است تا قدر زمان را بداند و از زمان های مرده کوچکش هم به خوبی استفاده کند.

انگار بشر بعد از آنکه به ساعت های دایره ای عادت کرده است دیگر قدر زمان را نمی داند، اینطور القا می شود که یک دور همیشگی است و حالا هدر هم رفت اشکال ندارد. در حالیکه در ساعت شنی دانه دانه شن هایی که فرود می آید این تلنگر را به ما می زند که ذره ذره زمان دارد سپری می شود.

.

۶- سبک زندگی سالم.

تغذیه، خواب و فعالیت بدنی ما ارتباط مستقیمی با توانایی مان در تمرکز دارد. زمانی که تغذیه ناسالمی داشته باشیم مثلا از فست فود ها یا شکر زیاد در رژیم غذایی مان استفاده کنیم دچار به اصطلاح «مَه ذهنی» می شویم ، در این حالت حتی در بیان عبارت ها و جملات دائم به مشکل برمی خوریم و توانایی تمرکزمان به طور کلی بشدت افت می کند.

خواب نیز یکی دیگر از آیتم های مهم است. شاید خیلی از افراد فکر می کنند اگر خوابشان را کم تر کنند و بجای آن بیشتر کار کنند بهره وری شان بسیار بیشتر می شود، این در حالیست که اتفاقا با کاهش زمان خواب شاهد اثرات منفی زیادی از جمله کاهش تمرکز و قدرت حافظه مان می شویم. تحت هر شرایط به اندازه متعادل یعنی ۶ تا ۸ ساعت خواب را داشته باشیم.

فعالیت بدنی نیز به ما کمک می کند تا کاریمان را باکیفیت بالاتری انجام دهیم. این فعالیت بدنی لزوما به معنی انجام ورزش خاص و حرفه ای نیست. یک پیاده روی ساده روزانه می تواند بشدت روی سلامت و تمرکز ما تاثیر مثبت بگذارد. ضمن اینکه اگر در پیاده روی مان عوامل مزاحم را حذف کنیم و به ذهنمان اجازه بدهیم آزادانه بچرخد، می توانید لذت کشف و شهود را نیز در این لحظات تجربه کنیم.

مطالب گردآوری شده در این مقاله حاصل مطالعه و گپ و گفت من و دوست خوبم مریم بابایی است.

The post ۶ راهکار عملی برای افزایش تمرکز first appeared on سمیه رزبان.

]]>
https://srazban.ir/2020/12/6-%d8%b1%d8%a7%d9%87%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d8%b9%d9%85%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d9%81%d8%b2%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d8%aa%d9%85%d8%b1%da%a9%d8%b2/feed/ 0
دو توصیه من به علاقه مندان به ادامه تحصیل https://srazban.ir/2020/09/%d8%af%d9%88-%d8%aa%d9%88%d8%b5%db%8c%d9%87-%d9%85%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%b9%d9%84%d8%a7%d9%82%d9%87-%d9%85%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%af%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%aa%d8%ad%d8%b5%db%8c/ https://srazban.ir/2020/09/%d8%af%d9%88-%d8%aa%d9%88%d8%b5%db%8c%d9%87-%d9%85%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%b9%d9%84%d8%a7%d9%82%d9%87-%d9%85%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%af%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%aa%d8%ad%d8%b5%db%8c/#comments Thu, 24 Sep 2020 21:38:43 +0000 http://somayerazban.ir/?p=1946 از قبل از کنکورش با هم در ارتباط بودیم و گاهی با هم صحبت می کنیم. دیشب ازم پرسید که قبل از ورودش به مقطع ارشد چه توصیه ای به او دارم؟ از تجربه ام بگم که چطور می تواند این دوره را پربارتر بگذراند؟
به سحر، عمیقا دو توصیه کردم:

The post دو توصیه من به علاقه مندان به ادامه تحصیل first appeared on سمیه رزبان.

]]>

دیشب با سحر صحبت می کردم. سحر رتبه یک آزمون کارشناس ارشد رشته تکنولوژی آموزشی است و از قبل از کنکورش با هم در ارتباط بودیم و گاهی با هم صحبت می کنیم. دیشب ازم پرسید که قبل از ورودش به مقطع ارشد چه توصیه ای به او دارم؟ از تجربه ام بگم که چطور می تواند این دوره را پربارتر بگذراند؟

کمی فکر کردم و به سحر، عمیقا دو توصیه کردم:

۱) حتما کنار درس خواندن کار کن. حتی شده با حقوق اندک در یک مدرسه، مهدکودک یا آموزشگاه کار کن، یا با تقویت ارتباطت با افراد جوان فعال در رشته مان سعی کن پروژه های تخصصی بگیری و انجام دهی. چون آدم وقتی وارد گود شده و درگیر کار می شود تازه متوجه می شود که چقدر دانشش شکاف دارد، چقد مطالب بدردنخور بلد است ولی چیزهای کاربردی و واقعی را بلد نیست. این تلنگر باعث می شود که سرعت رشدت بیشتر شود و انگیزه بگیری برای کسب دانش و مهارت های کاربردی بیشتر.

از جهتی دیگر متاسفانه فضای کلاس های دانشگاهی ما حتی در مقاطع ارشد و دکتری، بحث برانگیز و عمیق نیستند. چون غالب اساتید ما بعد از دستیابی به موفقیتِ استخدام در دانشگاه (!) دیگر یادگیری را کنار گذاشتند و فرایند فسیل شدنشان را آغاز کردند و یا در بهترین حالت مطالعه دارند ولی چون بازخورد خوبی از کلاس نمی گیرند و انگیزه ندارند ترجیح می دهند، بی سر و صدا همان مطالب رسمی و بدردنخور را بگویند و رد شوند.

طرف دیگر ماجرا هم غالبا دانشجوهایی هستند که فقط اسمشان دانشجو است. همیشه غر میزنند که کلاس ها سخت است و وقت ندارند و اینها ولی محض رضای خدا چهار تا سوال چالش برانگیز در کلاس ها مطرح نمی کنند چون خالی اند و اصلا سوالی ندارند.

.

حالا تو وقتی سرکار می روی با سوالات دقیق و عمیقی روبرو می شوی و چون تشنه یادگیری هستی، همان سوالات را فورا می آوری و در کلاس ها هم مطرح می کنی. منفعت این کار تو شامل حال بقیه هم می شود. استاد انرژی می گیرد که چنین شاگردی دارد، اگر هم جز آن دسته فسیلیون باشد استرس می گیرد و مجبور می شود که پس از مدت ها سراغ جستجو و مطالعه برود! چون می داند در کلاسش شاگرد زبر و زرنگی هست که هر جلسه با سوال های جدیدی در کلاس حاضر می شود.

این موج به همکلاسی هایی که آمدند برای درس خواندن هم انرژی می دهد. به آنها هم کمک می کند که اطلاعات کاربردی را بدست آورند.

گرچه احتمالا به خیلی از این سوالات پاسخ دقیقی داده نمی شود چون اصولا بیشتر اساتید ما اهل کلی گویی و آسمون ریسمون بافتن های الکی هستند ولی نباید ناامید شد و باید به این تلاش برای پویا کردن کلاس ادامه داد.

.

۲) توصیه بعدی ام به تو این است که یک استادی را پیدا کن که دلسوز است، وقت می گذارد و نسبتا سواد خوبی در رشته ات دارد. با این استاد شروع کن آهسته و پیوسته یک کار پژوهشی انجام بده. تمام هدفت از انجام این کار پژوهشی این باشد که گام به گام از او یاد بگیری. به هدف نهایی یعنی پذیرش و چاپش در درجه دوم فکر کن. مهم این است که فرایند را یاد بگیری.

فرایند، فرایند، فرایند.

یادگرفتن این فرایند از خواندن ده کتاب روش تحقیق و مقالات مجلات تاپ هم بیرون نمی آید. پژوهش ظرافت هایی دارد که فقط با انجام دادنش می توان آنها را درک کرد.

منظورم این نیست که خودم همه این ظرافت ها را بلدم و استاد روش تحقیقم!  اصلا اینطور نیست ولی طی انجام چند تحقیقم متوجه شدم، مسیری که باید طی کنم این است. وگرنه می روم در ورطه کپی پیست کردن و کارهای سطحی یعنی مقاله ها و کتاب های صد مَن یه غازِ بیخود. واقعا بیخود! خواننده این مثلا تالیف هایشان کسی نیست جز افرادی که می خواهند مجدد آنها را کپی پیست کنند! یا بدتر از آن دانشجوهایشان که ناچارند برای پاس شدن درسشان با ایشان، کتاب را تهیه کنند و واو به واو مطالب بیهوده آن را برای امتحان حفظ کنند.

***

این دو تا توصیه من بود. الان یادم آمد که یاسپرس چقدر جالب با زبان دیگری این موضوع را در کتاب «ایده دانشگاه» اش گفته است. یاسپرس می گوید هر فرد دانشگاهی باید سه تا چیز را در کنار هم داشته باشد:

تدریس، کار، پژوهش.

 هر کدام از اینها که نباشد آسیب زاست و از تعادل خارج می شود. پویایی را می گیرد و به جاش رخوت و سطحی نگری و پوچی رو به ارمغان می آورد.

وقتی به تجربه ام نگاه می کنم و مدل زندگی سه-چهار استاد تاثیرگذارم را مرور می کنم میبینم دقیقا همه شان توانسته بودند با موفقیت این تعادل را ایجاد کنند. همزمان تدریس می کردند، کار پژوهشی انجام می دادند و درگیر فعالیت و پروژه های عملی مرتبطی هم بودند.

.

اساتیدی که فقط درس می دهند مثلا میبینی علاوه بر تدریس شان در طول هفته در دانشگاه دولتی،آخر هفته ها هم برای تدریس به دانشگاه های دیگر هم می روند و در واقع تمام روزهای هفته شان پر اس، اینها نه بدرد خودشان می خورند نه به درد هیچکس دیگری. مثل یک ربات بی حاصل اند که طوطی وار یک سری اطلاعات یخ زده را تکرار می کنند. چون هیچ مجالی به خودشان نمی دهند که اطلاعاتشان را در جریان پژوهش و کارهای واقعی پالایش کنند.

باید مراقب باشیم اگر می خواهیم مسیر آکادمیک را طی کنیم، دچار چنین سقوط وحشتناکی نشویم.

ادامه تحصیل دادن برخلاف آنچه که این روزها مد شده که می گویند که کلا بدردنخور است، اتفاقا می تواند بشدت سازنده باشد، هم برای خودت هم برای جامعه ات. بشرط آنکه مسیر روتینی که اکثریت در شرایط فعلی طی می کنند را طی نکنی. همیشه در حال یادگیری باشی، بقول یاسپرس عزیز درس بدهی، کار کنی، پژوهش کنی. زحمت بکشی و عاشقانه دنبال بهبود خودت باشی.

.

این افکار سمی را بگذار کنار که کسی با درس خواندن به جایی نمی رسد. متاسفانه ما همیشه دچار افراط و تفریط هستیم. هیچ چیزی صفر و صد نیست. هیچ چیزی.

.

حالا چون در دوره ای ما نود درصد جوان ها را به اشتباه و به هر قیمتی راهی دانشگاه کردیم و اوضاع را کلا بهم ریختیم دلیل نمی شود که کل درس خواندن و دانشگاه رفتن را زیر سوال ببریم و همه آدم ها را دعوت کنیم که با درس خواندن وقتشان را هدر ندهند. در همین شرایط بهم ریخته هم پشت بسیاری از کسب و کارها و استارت آپ ها تیم های تحصیل کرده از همین دانشگاه ها هستند. هر چیزی جای خودش را دارد، اگر عاشق درس خواندنی اتفاقا این مسیر برای تو می تواند مفید باشد. پر از اتفاقات سازنده. بخش زیادی از آن به خودت وابسته است.

The post دو توصیه من به علاقه مندان به ادامه تحصیل first appeared on سمیه رزبان.

]]>
https://srazban.ir/2020/09/%d8%af%d9%88-%d8%aa%d9%88%d8%b5%db%8c%d9%87-%d9%85%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%b9%d9%84%d8%a7%d9%82%d9%87-%d9%85%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%af%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%aa%d8%ad%d8%b5%db%8c/feed/ 13