خطرات پاداش و تنبیه دانشآموزان!
یکی از چالشهای جدی هر معلمی این است که چطور میتواند در کلاس دانشآموزان را فعال و درگیر کند و درعینحال ارتباطش با آنها گرم و خوب باقی بماند.
یک راهکار برای درگیرکردن دانشآموزان در فعالیتها استفاده از پاداش و تنبیه است. شیوه رایجی که اکثرمان با آن تربیت شدهایم و به نظرمان بدیهی و منطقی میآیند.
گاهی هم پا فراتر میگذاریم و از ایجاد رقابت بین دانشآموزان و رتبهبندیکردن آنها استفاده میکنیم تا بدین ترتیب شور و حرارت در کلاس ایجاد شده و به پیشرفت درسی دانشآموزان کمک کنیم. در این میان چند موضوع را فراموش میکنیم:
– انسانها به پاداش و تنبیهها وابسته میشوند. اگر در موقعیتی شما نبودید که پاداش و تنبیه در نظر بگیرید، انجام آن رفتار هم قطع میشود.
– زمانی که پای پاداش و تنبیه به میان میآید، جرقههایی از شیطنت در ذهن ما زده میشود و ناخودآگاه دوست داریم میانبر یا راههای تقلبی پیدا کنیم تا بیشترین پاداش را دریافت کنیم. لذا گاهی رقابت بر هدف اصلی می چربد و هدف گم می شود.
– با ایجاد حس رقابت به دانشآموزان گوشزد میکنیم که خودشان را با دیگری بسنجند نه با خودشان.
– در رقابت دانشآموزان به دو گروه برنده و بازنده تقسیم میشوند. در این تقسیمبندی کاذب حس همدلی و دوستی فدا میشود و بین آنها فاصله ایجاد میشود. حواسمان باشد که با این کار نه به برندهها کمک میکنیم نه به بازندهها. چون کسانی که مکرر برنده میشوند هم دچار کمالگرایی و معمولاً خودشیفتگی میشوند و آنها هم لطمه میبینند. وظیفه ما آن است که برای دانش آموزان قوی بستری را فراهم کنیم که بتوانند به دوستانشان کمک کنند و احساس خودشکوفایی و مسئولیت پذیری شان تقویت شود.
– با تنبیه کردن ترس ایجاد میکنیم؛ دوران کودکی و نوجوانی قرار است دورهای امن باشد نه دورهای پر از ترس و اضطراب. همه ما خاطرات تلخی از دوران مدرسهمان داریم که برمیگردد به زمانهایی که بهخاطر ترس، سلامتیمان مورد تهدید قرار گرفته است.
– و نکته آخر آنکه کنترل کردن افراد با پاداش و خطا اساساً عملی انسانی نیست و ریشه در رویکردهای رفتارگرایی دارد که غالباً با آزمایش روی حیوانات شکلگرفتهاند. زمانی که با انسانها سروکار داریم شرایط بسیار متفاوت است با زمانی که با کبوتر یا شامپانزه طرف هستیم. ظرافتها و مسائل اخلاقی کار با انسانها را فراموش نکنیم.
تجربه توران خانم
توران میرهادی در کتاب «جستجو در راهها و روشهای تربیت» میگوید ما با ایجاد ترس در بچهها آنها را تربیت نمیکنیم بلکه از آنها قالبهایی بدون محتوا میسازیم. آنها را تبدیل به بردگانی بدون زنجیر میکنیم. مهرههای بیاختیاری که اگر شرایط حکم کند هر دستوری را اجرا میکنند.
توران خانم در مدرسه فرهاد برای آنکه مطمئن شود که ترس و اضطراب بر مدرسه حاکم نیست، یک آزمایش انجام میداد. از فاصله چندمتری به طور غیرمنتظره دانشآموزی را بلند صدا میزد و بادقت عکسالعمل دانشآموز را زیر ذرهبین میبرد. اگر در نگاه دانشآموز ترس موج میزد متوجه میشدند که کارشان را خوب انجام ندادند و باید در روشهایشان بازبینی کنند ولی اگر او عادی و آرام برمیگشت یعنی جو مدرسه و کلاس سالم و طبیعی است. گاهی هم درحالیکه چیزی در دست داشتند با شتاب به سمت دانشآموزی مثلاً در حیاط مدرسه میرفتند و به همین ترتیب عکسالعمل بچهها را زیر نظر میگرفتند.
چقدر زیباست تا حد حساسیت داشتن نسبت به نگرش و عواطف دانشآموزان در مدرسه و تلاش برای ساختن فضایی امن برای آنها.
سوال مهم!
سؤالی که اینجا مطرح میشود آن است که آیا ارائه پاداش و تنبیه در هر شرایطی عملی غیراخلاقی و نادرست است؟ خیر، اینطور نیست. قطعاً در شرایط و موقعیتهایی کاربرد دارند اما آنچه مهم است آن است که ظرافتهای این موضوع را بشناسیم و با مطالعه منابع علمی خوبی که در این زمینه وجود دارد تلاش کنیم به طور محدود و سنجیده از پاداش و تنبیه استفاده کنیم.
در این زمینه مطالعه کتاب «نه تشویق، نه تنبیه» را بسیار پیشنهاد میدهم. در این کتاب کاملاً علمی و دقیق در قالب مثالهای متعدد بایدها و نبایدهای پاداش و تنبیه ارائه شده است.
یکی از مثالهای جالب از زمانهایی که نباید از پاداش استفاده کنیم وقتی است که فرد توانایی انجام کاری را دارد و باانگیزه درونی در حال انجام آن است. مثلاً کودکی را فرض کنید که بند کفشش را میبندد، در این حالت اگر شما پاداش کلامی ارائه دهید و او را تشویق کنید، او اینطور فکر میکند که کار شاقی انجام میدهد! و گویی شما انتظارش را نداشتید، بنابراین با این کار او را به این نتیجه رساندیم که تواناییاش پایینتر از چیزی است که بروز میدهد.
با این مثال خواستم در این بحر عمیق فقط کمی خیس شویم! مسائل انسانی حقیقتاً بسیار پیچیدهاند ولی غرق شدن در آنها بسیار شیرین است، هر چه بیشتر بدانیم بیشتر به قدرت اعجاز یک معلم توانمند پی میبریم.
برقرار باشید.
2 Comments
Join the discussion and tell us your opinion.
خوندن دیدگاه ارزشمندتون درباره پاداش و تنبیه برام خیلی شیرین و جذاب بود. چقدر ظرافتهای این موضوع زیاده و همونطور که گفتین استفاده به جا و درستش چقدر مهمه. یادمه سال اول یا دوم تدریسم یه شاگردی داشتم که فوقالعاده بود. از هر نظر! اخلاق و رفتار، درس، منش… همه چی! خلاصه همه معلما عاشقش بودم و من بخاطر صحبتهایی که توی دفتر میشد این رو میدونستم.
من خیلی برام مهم بود که تبعیض توی کلاسم نباشه و بچهها در هر سطحی هستن جسارت ابراز خودشون رو داشته باشن، واسه همین زیاد به این دانشآموز توجه نمیکردم، در واقع به اندازه بقیه معلمها نبود. خیلی عادی تشویقش میکردم با اینکه یه سری وقتا واقعا خفن بود جواباش!:)
و از طرفی چون همیشه اولی نفر سوال حل کرده بود یا فعالیت رو انجام داده بود، نمیخواستم همیشه اون رو در اولویت قرار بدم و ظاهرا توی این کار از اون ورِ بوم افتاده بودم!
آخر سال یه نظرخواهی از بچهها کردم و همه نظراتشون مثبت بود اما این دانش آموز برام نوشته بود خانم خیلی دوستون دارم ولی شما اصلا به من توجه نمی کردین!
بعداً با خودم فکر کردم چه خوب میشد اگه من یک بار در طول سال به صورت خصوصی با این دانش آموز صحبت میکردم و دلایل رفتارم رو میگفتم تا اون دچار چنین دیدی نشه. البته هنوزم درگیرم با این موضوع که در چنین موقعیتی بهترین رفتار چیه!:)
بسیار عالی و جالب