رابطه باور معلم و رفتار شاگرد!
حتما شما هم می دانید که باورهای ما در مورد افراد روی ارتباطمان با آنها تاثیر دارد، اما بگذارید برایتان داستان یک آزمایش شگفت انگیز را تعریف کنم که جا دارد ساعت ها درباره نتیجه آن صحبت کنیم و آن را به تجارب زیسته متعدد خودمان متصل کنیم:

این آزمایشی جالب را یکی از اساتید بازنشسته رشته روانشناسی دانشگاه هاروارد به نام باب روزنتال در سال ۱۹۶۳ انجام داد. او تعدادی موش گرفت و در دو قفس گذاشت. روی یکی از قفسها نوشت: موشهای باهوش، و روی دیگری نوشت موشهای کمهوش.
دانشجویان او که قرار بود روی موشها آزمایش انجام دهند سراغ قفسها آمدند و بیخبر از آن که موشها شبیه هم بودند روی آنها آزمایش انجام دادند. آزمایش این بود که سرعت عبور موشها از یک ماز ارزیابی شود. هدف آن بود که تفاوت بین موشهای کمهوش و باهوش سنجیده شود.

دانشجوها سرعت موشها را که کاملاً تصادفی انتخاب شده بودند را اندازه گرفتند. شرایط موشها برابر بود فقط دانشجوها برحسب برچسب روی قفسها باور کرده بودند که آنها متفاوتاند.
نتیجه آزمایش شگفتآور بود. موشهایی که دانشجوها باور کرده بودند باهوشتر هستند واقعاً در عمل با سرعت بیشتری ماز را طی کرده بودند. عملکرد موشهایی که باهوش خوانده شده بودند دوبرابر بهتر بود!
اشتباه محاسباتی یا چیزی خارج از تصور ما در این آزمایش وجود نداشته، مسئله برمیگردد به اینکه چون دانشجوها از موشهای باهوش انتظار بالاتری داشتند، با آنها رفتار حمایتگرتر و گرمتری داشتند. این شیوه رفتار تأثیر مستقیم روی موشها گذاشته بود.
روزنتال زمانی این موضوع را بهتر درک کرد که سراغ دوربینها رفت و رفتار دانشجویان را تحلیل کرد. او دید رفتار دانشجویان با موشهایی که برچسب باهوش خورده بودند، بسیار لطیفتر بود!
مسئله جالب شد، نه؟ فرض کنید اگر همه معلمان، شاگردانشان را باهوش و بااخلاق بدانند چه اتفاقات درخشانی در کلاسهای درس میافتد.
ناراحتکننده است که روی یک نسل برچسبهایی عجیب غریب را میزنیم یا صفات بسیار منفی را به آنها نسبت میدهیم با به همین ترتیب بر اساس کلیشه های ذهنی مان روی افراد برچسب می زنیم. وظیفه اخلاقی ما این است که برای شاگردانمان احترام قائل باشیم و تلاش کنیم با گفتگو و تعامل مؤثر از آنها حمایت کنیم.
این باورهای منفی بین ما و شاگردانمان دیوار می سازد، ظمن آنکه با این باورها بیش از هر کس به خودمان آسیب میزنیم. روزبهروز بازخوردهای منفی بیشتر میشود و فرسوده میشویم.
نگاهی به باورهایمان بیندازیم، شاگردانمان را باهوش و با ظرفیت بدانیم، شأن آنها را حفظ کنیم و انتظار بالایی از آنها داشته باشیم. بی شک اتفاقات خوبی خواهد افتاد.
5 Comments
Join the discussion and tell us your opinion.
نکته جالبی ، دقیقا برای من اتفاق افتاد که همکار سال قبل تند تند میگفت کی ضعیفه کی فلانه
خداروشکر منم اصلا یادم نموند با فکر اینکه همه مثل هم هستند پیش رفتم
ممنون، همینطوره اگر بتونیم تعامل خوبی برقرار کنیم و آموزش اصولی رو داشته باشیم چه بسا انگیزه درونی بچه ها فعال بشه و خیلی از این ضعف ها رو فعالانه برطرف کنند.
فوق العاده بود، سپاس گزارم
ممنون از لطفتون.
سلام خیلی جالب بود
برای من دقیقا این تجربه اتفاق افتاده بود که ابتدای سال از همکار قبلی در مورد پیشرفت تحصیلی دانش آموزانم پرسیدم… و سال بعد بنا به دلایلی این فرصت پیش نیومد… حقیقتا سالی که هیچ پیش زمینه ای از بچه ها نداشتم ارتباط بهتری هم تونستم بگیرم… ممنون از مطالب مفید شما