عادت به سرچ کردن، فرصت یا تهدید؟
این روزها اغلب دانشآموزان و دانشجویان نقل میکنند که وقتی معلم یا استادشان در کلاس سؤالی مطرح میکند، بهسرعت آن را در گوگل جستجو میکنند و فوراً جواب میدهند.
گاهی هم در این میان شیطنتهایی میکنند و با هم میخندند. مثلاً دانشجویی که انتخاب شده تا بلافاصله پاسخ سؤال را دهد برای اینکه فرصت سرچ کردن را داشته باشد و زمان بخرد، میگوید که «استاد صدا قطع و وصل میشود!»
گاهی هم همین یادگیرندگان نگران میشوند و میگویند: «اگر دوباره کلاسها حضوری شوند چه خاکی بر سرمان بریزیم؟»
سؤالی که پیش میآید این است که این وابستگی ما به سرچ کردن، ما را جلو میاندازد یا آسیبزننده است؟
از دو منظر میتوانیم به این ماجرا نگاه کنیم. عدهای معتقدند در فرایند آموزش، گوگل را میتوانیم بهمثابه یک ابزار شناختی در نظر بگیریم. ابزاری که کمک میکند تا دانشی که غالباً حفظ کردن آن سودی ندارد را بهسرعت در دسترس داشته باشیم.
این باعث میشود بیجهت از ظرفیت مغز برای بهخاطر سپردن اطلاعات کمارزش استفاده نکنیم و در عوض باتکیهبر این اطلاعات سراغ سطوح بالاتر یادگیری برویم.
مثلاً بجای آنکه وقت کلاس جغرافیا صرف آموزش انواع ابرها شود، از دانشآموزان خواسته شود باتکیهبر این تعاریف که در اینترنت موجود است، آبوهوای یک منطقه را باتوجهبه شکل ابرهایشان پیشبینی و تحلیل کنند. یا بجای حفظ کردن سالها در تاریخ، اسناد موجود درباره آن را سرچ کرده و به سؤالی تحلیلی پاسخ دهند.
اما این موضوع یک سر دیگر هم دارد، در دسترس بودن اطلاعات به درک غیرواقعی ما از دانشمان منجر میشود. معمولاً ما دچار یک توهم آگاهی میشویم و اعتمادبهنفسمان بیش از حد بالا میرود.
در این زمینه دو پژوهش مستقل انجام شده است که گزارش آنها در کتاب “توهم آگاهی” آورده شده است. آدریان وارد، روانشناس دانشگاه تگزاس، متوجه شد که پرداختن به جستجوهای اینترنتی اعتمادبهنفس شناختی ما، یعنی حس ما نسبت به توانایی در یادآوری و پردازش اطلاعات را افزایش میدهد.
علاوه بر این کسانی که در اینترنت برای دستیابی به حقایق و دادههایی که نمیدانستند جستجو کردند و بعداً از آنها پرسیده شد که از کجا این اطلاعات را به دست آوردهاند، اغلب اشتباه کرده و اعلام کردند تمام مدت این اطلاعات را میدانستند. بسیاری از آنها این موضوع که جستجو کردهاند را به طور کامل فراموش کردند! و بیشتر سپاسگزار خودشان بودند تا گوگل.
در مجموعه پژوهشهای متفاوتی که توسط مت فیشر، دانشجوی دکترا در ییل به همراه فرانک کیل انجام شد، از شرکتکنندگان خواستند به مجموعهای از سؤالات عمومی و علی پاسخ دهند، مانند اینکه «زیپ چطور کار میکند؟» پاسخ دهندگان را به دو گروه تقسیم کردند. از یک گروه خواسته شد که برای تأیید توضیح خود در اینترنت جستجو کنند. از گروه دیگر خواسته شد که به این پرسشها بدون استفاده از منابع بیرونی پاسخ دهند.
سپس از شرکتکنندگان خواسته شد تا میزان موفقیت خود در پاسخگویی به سؤالات حوزههایی که هیچ ارتباطی با سؤال پرسیده شده در مرحله اول نداشتند را ارزیابی کنند.
بهعنوانمثال ممکن بود از آنها خواسته شود که توانایی در پاسخگویی به سؤالاتی مانند «چرا طوفانهای اقیانوس اطلس در اگوست و سپتامبر بیشتر است؟» را ارزیابی کنند. یعنی پرسشی که ارتباطی به سؤال قبلی یعنی کارکرد زیپ ندارد.
یافتهها نشان داد آن دسته از افراد که در اینترنت جستجو کرده بودند از توانایی خود در پاسخگویی به سؤالات غیرمرتبط، نسبت به کسانی که این کار را نکرده بودند ارزیابی بهتری داشتند.
عمل جستجو در اینترنت و یافتن پاسخ باعث شد حس شرکتکنندگان نسبت به اینکه پاسخ همه سؤالات را میدانند افزایش یابد. حتی سؤالاتی که اصلاً بررسی نکرده بودند.
فحوای کلام آن که استفاده از ابزارهای شناختی مثل گوگل در روزمره می تواند به حل مسئله های ما کمک کند و دانش جدید را در اختیارمان قرار دهد. همچنین در آموزش نیز می تواند از آن جنبه که کلاس را به سمت یادگیری سطوح بالاتر سوق می دهد، موثر باشد و معلمان و اساتید را به فکر فراهم کردن محیط یادگیری غنی تری تشویق کند.
اما باید به این موضوع آگاه باشیم که جستجو کردن میتواند در ما توهم عمق و یادگیری را نیز به وجود آورد. این توهم دانستن را گوشه ذهنمان داشته باشیم و گاهی مچ خودمان را بگیریم.
دیدگاهتان را بنویسید