قانون جذب، علم یا شبه علم؟!
حجم محتوایی که هر روز با آن روبرو میشویم بسیار زیاد است. بخشی از این محتوا پایه علمی دارند ولی بخش زیادی از آن شبه علماند.
بسیاری از مطالبی که این روزها پرطرفدار هم هستند و افرادی با تکرار آنها ارتزاق میکنند، هیچ پایه علمی ندارند. ولی چرا بعضاً پرطرفدارند؟ یکی از دلایل علاقه زیاد بسیاری از افراد به این نوع محتوا این است که این نوع محتوا هوشمندانه بر پایه ترسهای ما بنا شدند.
یکی از این شبه علمها، قانون جذب است. نوجوان بودم که سی دی مستند راز سروصدا کرده بود و با کنجکاوی آن را گرفتم. بسیار متعجب به شواهدی که در مستند گفته میشد نگاه کردم و به نظرم قانعکننده رسید. اما بهتدریج که بیشتر آن را بررسی کردم و نقدها و سخنرانیهای دیگر را شنیدم نظرم تغییر کرد.
مرکزیت قانون جذب این است که ذهن و افکار ما بسیار قدرتمندتر از چیزی است که فکر میکنیم و باید از این قدرت در جهت رسیدن به اهدافمان استفاده کنیم. یعنی دائم اهدافمان را در ذهن تجسم کنیم و افکار منفی را از خودمان دور کنیم تا به آن برسیم. در واقع کائنات به افکار مثبت ما پاسخ میدهند و هر ناممکنی را ممکن میکند.
قانون جذب شبه علم است چون معیاری برای سنجش آن وجود ندارد، نمیتوان آن را بوته آزمایش گذاشت و با معیارهایی آن را سنجید. دلیل دیگر آن است که بسیار به جهتگیری ذهنی افراد وابسته است.
شاید بگویید، اصلاً فرض کنیم قانون جذب شبه علم باشد، اعتقاد داشتن به آن که ضرری ندارد. چه اشکالی دارد مثبت فکر کنیم و اینها …؟!
میخواهم بگویم اتفاقاً باور به قانون جذب چه آسیبهایی میتواند داشته باشد.
مهمترین مشکل قانون جذب آن است که اگر شما به خواستههایتان نرسید، باید مقصر را فقط خودتان بدانید که نتوانستید آن را جذب کنید! این بار سنگین فقط بر دوش شما گذاشته میشود و عوامل و فشارهای اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و ناعدالتیها به فراموشی سپرده میشود.
بسیاری از افرادی که مخاطب محتواهای انگیزشی هستند که مروج قانون جذباند، شکستهایی را تجربه کردند و شرایط فعلی خوبی ندارد، این افراد با مشاهده نمونههای موفقی که از قانون جذب صحبت میکنند، بین خودشان و آنها فاصله عمیقی احساس میکنند و ازآنجاییکه به آنها القا میشود که مقصر خودشان هستند که انرژی مثبت نداشتند، سنگینی این بار شکستها و مشکلاتشان تشدید میشود.
.
موضوع دیگری که بسیار به آن باور دارم این است که برای مواجهه هوشمندانه با چالشهای زندگی باید امیدوار باشیم که بهترین اتفاقات میافتد ولی باید بدترین اتفاقات را هم تصور کنیم و برای مواجهه با آنها آماده باشیم. این موضوع در همه چالشهای کوچک و بزرگ زندگیمان صدق میکند. فرض کنید میخواهید یک وبینار برگزار کنید. اگر از یک هفته قبل بنشینید و تصور کنید که وبینارتان بینظیر و بینقص میشود آیا واقعاً این اتفاق میافتد؟
نه آنچه که لازم دارید تمرین هدفمند است و پیشبینی بدترین اتفاقاتی که ممکن است اتفاق بیفتد. مثلاً پیشبینی کنید که اگر وایفای قطع شود چهکار کنید، اگر پاورپوینت اجرا نشود چهکار کنیم و غیره. یا فرض کنید می خواهید در یک روز زمستانی یک مسیر یک ساعته را رانندگی کنید، اگر در ذهنتان تصور نکنید که ممکن است برف بیاید و گرفتار شوید ممکن است سراغ برداشتن زنجیرچرخ نروید. قانون جذب میگوید به این اتفاقات منفی اصلاً نباید فکر کنی. با این متد در عمل گند خواهیم زد!
.
مشکل مهم دیگر قانون جذب آن است که کمکی به حل مشکلات ما نمیکند، فرض کنید به مشکلی برخورد کردهاید. برای یک مشکل در زندگیمان باید سه مرحله را طی کنیم. اولین مرحله این است که متوجه مشکل شویم، مثلاً متوجه شویم که اعتمادبهنفس پایینی داریم. اینجا نقطه شروع حل آن است. مرحله دوم آن است که ریشهیابی کنیم که چه عواملی باعث ایجاد این مشکل شده است و در مرحله سوم سراغ یادگیری چیزی برویم که به ما کمک میکند مشکل را حل کنیم.
آیا پیش رفتن بر اساس قانون جذب به ما کمک میکند تا ریشههای مشکل را بیابیم و سراغ حل مسائل برویم؟ یا ما را دعوت میکند تا آن را کنار بگذاریم و فقط به وجوه مثبت زندگی و اهدافمان فکر کنیم؟ خیلی اوقات این مشکلات ریشههای عمیقی دارند و برای حل آنها نیاز به کمک داریم. مثلاً باید از یک روانشناس کمک بگیریم تا بهتدریج و طی جلساتی بتوانیم آن را به طور نسبی حل کنیم.
.
این نوع محتوا تصویری سادهسازی شده و غیرواقعی را در ذهن ما به وجود میآورند. مثالهای متعددی گفته میشود از فلان فردی که بیچاره بود و توانست با جذب کردن فلان چیز به چه موقعیتهای درخشانی دست پیدا کند و امروز یکی از ثروتمندان مشهور است. اما آیا واقعاً این افراد فقط با اجرای یک قانون و با یک مسیر چنین ساده و خطی توانستند به موقعیتهای فعلیشان برسند؟
.
من فکر میکنم قانون جذب مثل مواد مخدر است. ممکن است شما استوریهای انگیزشی یک مدرس قانون جذب را ابتدای روز ببینید و حس و حال خوبی پیدا کنید و تلاش کنید تا استرسها و تنشهایتان را فراموش کنید اما ساعتی بعد به خودتان میآیید و میبینید گرفتار استرسها و مشکلاتی هستید که تغییری در آنها ایجاد نشده است. در لحظه شاید حس خوشایندی را تجربه کنیم اما درست مثل مخدر است، حس آن میپرد و بعدش حتی ممکن است حال بدی را تجربه کنیم.
معمولاً افرادی که محتوای انگیزشی این افراد را دنبال میکنند (از هر نوعی مثلاً کتاب، سایت، پیج)، به این نوع محتوا نیز معتاد میشوند. تحقیق شگفت آوری در این مورد انجام شده است که نشان میدهد ۸۱ درصد از افرادی که کتابهای انگیزشی میخرند آنها را نمیخوانند یا ۲۰ صفحه ابتدای آن را میخوانند. این افراد صرف خرید این کتابها احساس خوبی را تجربه میکنند و احساس میکنند به سمت اهدافشان پیش میروند.
.
مراقب خوراک ذهنیمان باشیم. خوراک ذهن چیزی نیست که آن را سرسری بگیریم. اگر دائماً در معرض شبه علم قرار بگیریم، بهتدریج به آن باور پیدا میکنیم و این باور میتواند آسیبهای جبرانناپذیری را به ما وارد کند و مسیر رشدمان را به کل تغییر دهد.
دیدگاهتان را بنویسید